رفتن به بالا

شعـــــــرآزاد/ کیوان قادری، محمد نیازی، حسین کریمی، طلایه رویایی

. . . . (بیا تا جنازه‌های‌مان بدَویم) . . می‌توانم طوری صدایت کنم که تفنگ‌ها همه بی‌صدا شوند سربازان روی‌شان را برگردانند طوری که دیگر جنگ تمام شود و این خاورمیانه‌ی لعنتی را که به دنبالت‌ زیر پا گذاشته‌ام، نفسی بکشد سرهای بریده بر نرده‌های میدان‌گاه «موصل» به جنازه‌هاشان برگردند و بکارت دخترانِ شنگالی به حجله‌ی آرزوهای‌شان می‌توانم طوری تجسم‌ات کنم که تمام این مهاجرین، با همه‌ی پرندگان به مرزهای تن ِتو بازگردند بی‌آنکه ...


پیشخوان

آخرین یادداشت ها