رفتن به بالا

  • دو داستان : «شبی که مغزم پاشید» علی خانمرادی/ «سگی که پاچه رئیس را گرفت» مجبتی یوسف‌وند

    شبی که مغزم پاشید علی خانمرادی ساعت دو شب بود که پلک هایش سنگین شد. حس خواب‌آلودگی بدی چشم هایم را می بست. پتو ی قهوه ای کت و کلفتی روش کشیدم و پاورچین پاورچین از اتاق بیرون رفتم. پشت در کمی ایستادم. انگار خوابیده بودم. چشم هایم حس خواب‌آلود بدی داشت. بله، حتما خوابیده بود. از خانه بیرون زدم. طفلکی تازه عاشق شده بود. نباید او را می‌گذاشتم و می رفتم. ولی باید می رفتم. ...
  • داستان «خرمالوها» مرجوری برنارد/ ترجمه کامیار شیروانی مقدم

    مرجوری برنارد(1897-1987) استرالیا نویسنده استرالیایی . از او  رمانهای" فردا و فردا و فردا " و " خانه ساخته شده است" و مجموعه داستانهای کوتاه و همچنین نوشته هایی درخصوص تاریخ استرالیا  به چاپ رسیده است. این داستان از کتاب مجموعه داستانهای کوتاه استرالیایی انتخاب شده که مجموعه ای از بهترین داستانهای نویسندگان استرالیایی از سال 1890 تا 1990 و بعد از آن را شامل می شود. کامیار ...
  • مسمومیت اشباح/ داستانی از سپیده رشنو

    مسمومیت اشباح سپیده رشنو گردنِ سیگار را توی لوچی لب­هایش داد و به مرد بغل­دستی گفت: -­ شاید مال یه خانواده باشن؟ سیگار بالا و پایین می­شود و بعد می­ایستد بین لب­هایش. یک رد دودِ باریک از توی لوچی می­زند بیرون. بغل­دستی همان­طور که به روبرو خیره شده، می­گوید: -­ شاید... اما از کجا معلوم! مرد سیگار را می­مکد. می­مکد و پره­های دماغش می­چسبند به استخوان دماغش. نوک سیگار ...