دو شعر از فاطیما فاطری (کارگاه)

دو شعر از فاطیما فاطری (کارگاه) شعر اول زندگی را تا زده ام گذاشته ام در چمدانی که همین دیروز رمزها یش فراموشی گرفتند قدم می زنم مسیرخیابان را ایستگاه اخر در انتظارست تاخالی کند د رونم را که بوی” تهوع ” سارتر می دهد شعر دوم ماحتی یک نفر نمی شویم در سایه هامان […]