رفتن به بالا

  • شعری از بنیامین پورحسن

     هذیان های یک عابر تکراری بنیامین پورحسن در کوچه ی تنگ شما من عابری تکراری ام من حاصل جمع تب و تشویش و شب بیداری ام تا صبح روی سطح نمناک غزل می بارمت آیا تو هم در تختخوابت تا سحر می باری ام؟ بانو!نمی آیی چرا امشب کنار پنجره ؟! تا که به دستان خداوند جنون بسپاری ام ما در کنار هم همیشه زوج مفرد بوده ایم چون در کنارت کمتر از یک واحدِ آماری ام می خواهمت بدجور و این یک خواهش ...