سید حمید شریف نیا

نگاهی به شعرهای کتاب “از فکر های با تو”

منصور  خورشیدی؛ انتشارات نیم نگاه ۱۳۸۰

آنچه به نام حرکتِ واقعیت در سیالیت ذهن جاری می شود در صراحت  بیان ، فاصله گذاری و درک صریح روابط شاعر با پیرامون اش نهفته است. روابطی که در لایه های خود با تخریب لایه های موجودش به تلاشی در جهت زایش فرزانگی ختم می شود. زایش فرزانگی و خلق اضلاع معرفتی است که نه فقط در حیطه واژگان و “شکل” ایجاد می شود بلکه آنچه این فرزانگی را به اتفاقی مجرد تبدیل می کند کوتاه کردن فاصله بین اشیاء و غایت مندی تصاویر اشیاء در ذهن شاعر است. جهان اطراف شاعر جهان فرزانگی اشیاء است و کشف این فرزانگی، کشف غایت مندی جهان است.

“از فکر های با تو” کشف رابطه مندی تجربه هایی است که در باز آفرینی و هم زیستی شاعر با جهان پیرامون اش اتفاق می افتد. این باز آفرینی در بُعدی از جهان صورت می گیرد که تجربه های پدیدار شناسانه به مثابه بازسازی یا باز خوانی مجدد جهان نیست بلکه کشف فرمی از جهان است که جهت نگاه شاعر را می سازد. منصور خورشیدی وسوسه هایی از نوآوری و حیات بخشیدن تازه به جهان را در نگاه ظریف “از فکر های با تو” ارائه می دهد.

شعر منصور خورشیدی به مثابه سکوی پرتابی است تا آن ِ هستی شناسانه تجربه های زیستی اش را ارائه دهد. تجربه های زیستی شاعر قابلیت خود باروری و به اشتراک گذاشتن را دارند و این قابلیت حجم گونه است که می تواند بی مرزی شعر اسپاسمان را بسازد. شعر منصور خورشیدی قابلیت معماری و خلق “تن”(body) می کند. به زبان ساده تر شعر خورشیدی شعر گذار است از واقعیت به ورای توقع واقعیت. به آنچه در مسیر واقعیت است. زمانی که شاعری ادعای خلق واقعیت می کند از حقیقت واقعیت دور افتاده و به نظرم شعر حجم فاصله این واقعیت را کوتاه می کند.

شعر منصور خورشیدی موقعیت ساز است نه واقعیت ساز به آنچه سایه ای از پرش های هیجانی می نامم. این پرش ها کانال هایی می سازند که جهان را از منظری دیگر قابل دیدن می کنند. منظری که توسط شاعر کشف و ارائه می شود.

اهمیت کار شاعر در این کتاب ارائه فضا ها و وسوسه های زبانی صرف نیست بلکه ارائه فضایی است تا واژگان و روابط بین آنها آزادانه زمینه ساز پاساژهای متعدد برای رسیدن به ترکیب بندی و پیکرسازی موقعیت باشد نه حجم به معنای موقعیت با بدنه ای ملموس.

حجم تصویر هندسی موقعیت در پیکره زبان است. منصور خورشیدی در این فضاسازی ها حجم نمی سازد و به نظرم کج فهمی است اگر اینگونه برداشت شود که شاعر اسپاسمان به سنتز موقعیت هایی می پردازد که برای فرزند زبانش یعنی “نگاه” چفت و بست بسازد. شعر منصور خورشیدی  معماری کشف فضاهاست، فضایی که در ذرات لغات و پهلوی زبان قرار گرفته است. شاعر با جوهر شعری به تبیین و تکوین حسی لغات و گذار از جهان به متعهد کردن جهان می پردازد.

قانون پریدن

از زبان تو

شکل می گیرد

میان رفت و آمد ِ

هجای بلند بال  (ص۴۸)

منصور خورشیدی مخاطب را به تعهد و پذیرش کشف جهان خود و تجربه پدیدارشناسان اش دعوت می کند وقتی “هجای بلند بال” به صورت یک قانون بیان شود. شعر های این کتاب موقعیت در موقعیت است. تنیدگی شخصی و هستی پیرامون شعر که توسط ماهیت اسپاسمان شاعر تعریف می شود.

در شعر “رودبار” زبان درون مایه اندوه را از حقیقت و رویا برای بیان رویداد به هاله ای گسترده و تخیلی زنده سوق می دهد تا اضلاع خیال در غرابت معنا فاصله نامانوس واقعیت را کم کند و حس دگردیسی در ماورا واقعیت رخ دهد. حس دگردیسی در حرکت است و به حرکت وا می دارد، با نا آرام دست دارد و در حیات تازه راه خود را باز می کند.

شعر رودبار مثال کاملی از آنچه گفتم است. از خلق معنا در فضای آن طرف تر از رودبار؛ آن طرف تر از مرگ!

تا نفس سنگ

سفر مرگ آغاز کند… (رودبارص ۴۹)

آنچه فضای حاکم بر این شعر را خلق می کند مرگ نیست بلکه حرکتی است که از “س” (نفس←سنگ←سفر) به سمت “سفر مرگ” طی می شود. فاصله ای که بین حرف سین پیش می آید ابتدای “آغاز” است. منصور خورشیدی زبان را در اختیار خلق موقعیت و ارتقا آن قرار می دهد:

ناگاه

 هزار اتفاق

به رنگ زیتون

 می روید! (همان)

این فضا ادامه رویش است. اتفاق نمی افتد بلکه “می روید!”

در مقاله ای که مدتی پیش نوشتم به نقل از دوست شاعری در بیان موقعیت و خلق فضا مَثَل نیوتن را آوردم. وقتی سیب فرو افتاد نیوتن جاذبه را کشف کرد و شاعر فاصله را! همین فاصله ای که خورشیدی بین اتفاق می بیند. رنگ اتفاق باید زیتونی باشد تا روییده شود. از این دست نمای زاویه دار و تکثر ناگاه و نگاه جنون آمیز است که موجب تبلور حجم های ذهنی می شود و آنچه اسپاسمان شعر منصور خورشیدی را می سازد تفرد و یگانگی و نهایتا کشف اضلاع زبان است.

از بازی ستاره و باران

رعشه که در پلک می افتد

فاصله از نگاه تو

پُر می شود

شعر منصور خورشیدی بستر سازی بارز و توانمندی در حرکت تصاویر و خلق “تماشا”  دارد. تخیل در اسپاسمان خورشیدی تخیلی دینامیک است و قابلیت چند بعدی شدن دارد. تنها به یک صورت دیده نمی شود و مخاطب سهمی از این تماشا را می برد. مخاطب زمانی سهمی از تخیل شاعر می برد که تصاویر دارای بار هیجانی و تکانه های تو در تو باشد. به عبارت دیگر تمام آنچه خورشیدی در “از فکرهای با تو” خلق می کند آن چیزی نیست که بیان می شود. ولادت هر شعر پی ریز خوانش های مکرر و مجدد خود است. شعر خورشیدی قابلیت زایش های تند و بی فاصله دارد به گونه ای که چارچوب شعرش کاتالیزوری است برای شعر سینرژیک(با مشارکت و مساعی) بین خورشیدی و مخاطب. شعر زمینه حضور مخاطب را بستر سازی می کند و تشخصی که به طبیعت اطراف می دهد فرصت و قابلیت حضوری باز را ایجادمی کند و در انتها مخاطب ناچار به حضور در این فضا است تا “رسم آسمان” کند و این به نظرم از خصیصه های بارز و مولود شعر اسپاسمان منصور خورشیدی است. کتابی که سرایش سالهای ۷۲ – ۵۲ است اما قابلیت تولدی مجدد و باز آفرینی را در خود می پروراند.

لبخند نور

در بال نیلوفر

که می افتد

عمق نگاه تو

در خاک خانه می کند

و حضور یک کتیبه شکل می گیرد

با جنبش پنجره

در لحظه ای که تو

رسم آسمان می کنی.