تبلیغات

کتاب روز


«جنگل آدم‌ها»


«جنگل آدم‌ها» و «شرح حاشیه» در نمایشگاه کتاب احمد بیرانوند از عرضه دو کتاب در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران توسط نشر روزگار خبر داد. به گزارش خبرنگار ادبیات و کتاب ایسنا، به گفته او، مجموعه داستان «جنگل آدم‌ها» یکی از این کتاب‌هاست. این کتاب حاصل تلاش جمعی از نویسندگان است که به صورت کارگاهی، در داستان‌هایشان اقدام به خلق دنیای حیوانات با گرایش‌های انسانی کرده‌اند. در این فضای به ظاهر تمثیلی حیوانات با بهره‌گیری از مظاهر تمدن در آثار حضور دارند. آن‌ها به دنبال تلاش‌های مدنی و شکل دادن به جامعه از هم گسیخته خود هستند. او افزود: نویسندگان این کارگاه با تدریس من به مدت چند سال است در موضوعات مختلف به پروژه‌های خلاقه می‌پردازند. همچنین چاپ دوم کتاب «شرح حاشیه» با ویرایش جدید و اصلاحات و اضافات وارد بازار نشر خواهد شد. این کتاب به تحلیل جریان‌های شعری پس از نیما می‌پردازد و نقد بعد از نیما را هم مورد بررسی قرار می‌دهد. شعر هوشنگ ایرانی، موج نو، شعر حجم و شعر گفتار از فصل‌های محوری این کتاب هستند.
آرشیو معرفی کتاب

دو داستانک از رضا رضوانی بروجنی

دو داستانک از رضا رضوانی بروجنی

۱
بزرگترین عکسی است که روی شیشه حک شده.هر روز صبح طی یک مراسم آیینی خاص تمیزاش می کنم. . به نوعی می شودگفت که من خدمتکار این عکس ام .این قدروسواسانه تمیز نگا هش می دارم که به همین خاطر چندین مدال شجاعت گرفته ام. هرروز طی چندین نوبت خاک هایی که رویش می نشینند را تمیز می کنم .با این که تمام درزها را کاملن گرفته اند اما نمی دانم این گرد و خاک لعنتی چه طور و با چه جراتی داخل می آید. این بار حتمن به مامورین درز گیر تذکر به علا وه ای میدهم …..
نکته ی جالب توجه درباره ی این عکس علاوه بر بزرگی بیش از حداش لبخندی است که بر چهره ی صاحب عکس خوش نشسته است. لبخندی که هزاران نکته در ش نهفته است .البته هر وقت خواستم یکی از همین ظرایف را واگو کنم متاسفانه حتی یک مورد هم نتوانسته ام بیان کنم. اخر این جمله را – لبخندی که هزاران نکته در ش نهفته است -ماموران درز گیر هر وقت می آیند
مکرران تکرار می کنند. وقت تمیز کردن ناغافل چشمم به ترک کوچکی که گوشه ی پایینی عکس است می افتد. با دستمال با دقت دور و برش را تمیز می کنم ترک اما بزرگ و بزرگتر می شود تا جاییکه کل عکس پر از ترک می شودو لبخندی که هراران نکته درش نهفته است بین ترک ها گم می شود…

۲

از بس با چشمانم دنبالش کرده ام حدقه ی چشمانم دو دو می زند. اصلن زبان نفهم ترین موجودی است که خدا روی این کره خلق کرده است. هر جا که می نشیند مطمین ام که اندازه ی هیکلش همه جا را به گند می کشد . حرف که می زند تنالیته ی صدایش تمام مولوکول های هوا را به جنبشی بی سابقه وا میدارد.( بعضی مواقع حتی اگر تمام هیکل ادم هم گوش شود با زهم برای گوش کردن کم است.) …بس که با حرارت فکش راباال و پایین می اورد نا خداگاه فکر می کنم پیغام خدایان ر ا ابلاغ می کند… خلا صه
همین جور که زل زده ا م دستم را بلند می کنم و برایش کف می زنم هورا می کشم و اوهم همین جور بی ملاحظه تمام مولوکول های دور وبرش را به جنبشی بی سابقه وامی دارد…وای که چه هلهله ای بر پا شده.من که این قدر تهییج شده ام – بی هوا با دست له اش می کنم .مگس بی چاره –چندش اور است: تمام محتویات بد بوی بدنش به کف دستم مالیده می شود… جماعتی که دور تا دورم مرا دوره کرده اند شرع به هورا کشیدن می کنند و برایم کف میزنند و من بی ملاحظه تمام مولوکول های هوا را به جنبشی بی سابقه وا می دارم. احساس می کنم پیغام خدایان را ابلاغ می کنم…

برچسب ها

مطالب مشابه...

5 افکار در “دو داستانک از رضا رضوانی بروجنی”

  1. م کیوان گفت:

    پیروز

  2. میثم منصوری گفت:

    زیبا و عالی

  3. امیدی پور.... گفت:

    درود ….بسیار جالب و زیبا مثل همیشه آقا رضا

  4. حسین گفت:

    به خصوص کار دوم قشنگ بود …. کم اما گزیده .. نه زیاد .. نه کم

  5. alaie گفت:

    بسیاردوست داشتنی مثل خودتون.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آرشیو سایت

بایگانی

تبلیغات