تبلیغات

کتاب روز


«جنگل آدم‌ها»


«جنگل آدم‌ها» و «شرح حاشیه» در نمایشگاه کتاب احمد بیرانوند از عرضه دو کتاب در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران توسط نشر روزگار خبر داد. به گزارش خبرنگار ادبیات و کتاب ایسنا، به گفته او، مجموعه داستان «جنگل آدم‌ها» یکی از این کتاب‌هاست. این کتاب حاصل تلاش جمعی از نویسندگان است که به صورت کارگاهی، در داستان‌هایشان اقدام به خلق دنیای حیوانات با گرایش‌های انسانی کرده‌اند. در این فضای به ظاهر تمثیلی حیوانات با بهره‌گیری از مظاهر تمدن در آثار حضور دارند. آن‌ها به دنبال تلاش‌های مدنی و شکل دادن به جامعه از هم گسیخته خود هستند. او افزود: نویسندگان این کارگاه با تدریس من به مدت چند سال است در موضوعات مختلف به پروژه‌های خلاقه می‌پردازند. همچنین چاپ دوم کتاب «شرح حاشیه» با ویرایش جدید و اصلاحات و اضافات وارد بازار نشر خواهد شد. این کتاب به تحلیل جریان‌های شعری پس از نیما می‌پردازد و نقد بعد از نیما را هم مورد بررسی قرار می‌دهد. شعر هوشنگ ایرانی، موج نو، شعر حجم و شعر گفتار از فصل‌های محوری این کتاب هستند.
آرشیو معرفی کتاب

دو شعر از سپهر عموزاده

سپهر عموزاده

شعر اول:

خوابت نخواهد برد، اگرچه جار زد من را

چون نیمه شب، همسایه‌ات گیتار زد من را

من ماتم و از من صدایی در نمی‌آید

همسایه اما، بعد شیشه، بار زد من را!

من روزی‌ام که مادری من را نمی‌بیند

لبخندی‌ام که مجری اخبار، زد من را

من را گره کردی به سمت فک دشمن، بعد،

هر عقده‌ات بر سینه‌ی دیوار زد من را

اعدام من در دادگاه از اعـ/ـترافیکِ

شهری که با میدان آزا… زار زد من را

بی‌خوابی‌ات را کف زدی با چند همسایه

وقتی که دیدی عقده‌هایم دار زد من را.

 

 شعر دوم:

دست من باز/شد پر از خالی

خالی از بازهای چشمانت

دسته‌ی خالی گلی در دست

خالیِ بسته پای چشمانت

 

چند دانه درونِ/با-غم بود

یکی از چند دانه چشمت بود

*

مغز تسبیح می‌زند هر شب

ای که مغزم فدای چشمانت!

*

چای شد دانه‌های تسبیحم

چای خشکی که بسته‌اش پر بود

گل از اول درون بسته نبود

تا ببازم۱ به جای چشمانت

 

چشم باز تو باغی از گل بود

دور دستم چمن چمن گره خورد

دست من باز/بسته شد خالی

شدم از باغ چای چشمانت

 

(چون که دروازه‌ی تو باز نبود،

به خودم گل زدم که شاد شوی

من که دریافت کرده خواهم شد

پوچ را در ازای چشمانت)

 

دسته‌ی خالی گلی/در آب

چای را عق نمی‌زنم راحت

اول شعر، آخر شعر است:

بازها پر زدند از باغت.

 

مطالب مشابه...

6 افکار در “دو شعر از سپهر عموزاده”

  1. هواکش 13 گفت:

    آره دیگه…
    راضیم از شعرت.

  2. هواکش 13 گفت:

    آره دیگه…
    راضیم ازت

  3. «شهری که با میدان آزا… زار زد من را»
    سپهر! این قبلا یه کوچولو با این فرق نمی کرد؟!
    خوب نشده!

  4. ولی در کل مرسی!
    از شعرهای خوبت

    هرچند شعرهای جدیدت بهترترترن

  5. farnaz گفت:

    درود بر شما
    غزلتون زیبا بود

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آرشیو سایت

بایگانی

تبلیغات