تبلیغات

کتاب روز


«جنگل آدم‌ها»


«جنگل آدم‌ها» و «شرح حاشیه» در نمایشگاه کتاب احمد بیرانوند از عرضه دو کتاب در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران توسط نشر روزگار خبر داد. به گزارش خبرنگار ادبیات و کتاب ایسنا، به گفته او، مجموعه داستان «جنگل آدم‌ها» یکی از این کتاب‌هاست. این کتاب حاصل تلاش جمعی از نویسندگان است که به صورت کارگاهی، در داستان‌هایشان اقدام به خلق دنیای حیوانات با گرایش‌های انسانی کرده‌اند. در این فضای به ظاهر تمثیلی حیوانات با بهره‌گیری از مظاهر تمدن در آثار حضور دارند. آن‌ها به دنبال تلاش‌های مدنی و شکل دادن به جامعه از هم گسیخته خود هستند. او افزود: نویسندگان این کارگاه با تدریس من به مدت چند سال است در موضوعات مختلف به پروژه‌های خلاقه می‌پردازند. همچنین چاپ دوم کتاب «شرح حاشیه» با ویرایش جدید و اصلاحات و اضافات وارد بازار نشر خواهد شد. این کتاب به تحلیل جریان‌های شعری پس از نیما می‌پردازد و نقد بعد از نیما را هم مورد بررسی قرار می‌دهد. شعر هوشنگ ایرانی، موج نو، شعر حجم و شعر گفتار از فصل‌های محوری این کتاب هستند.
آرشیو معرفی کتاب

دو شعر از سیده زینب اطهری

 

دو شعر از سیده زینب اطهری
شعر اول:

بدنت گرفته لمس است،روی شکم خوابیده ای من ماساژت می دهم
از روی کتف خیزش انگشتها روی استخوان ناگهان ثابت می ماند،یک لحظه تا دوباره من عاشق دو مرد باشم در یک زمان،
و مهرورزی ام به اولی را توی هیجانم به دومی تلخیص کنم..
درحس وحدتی عمیق خم شوم پشت گردنت را ببوسم
مواظب باشم جوشهای پشتت را ناخواسته نترکانم
وبا نرمی پوستت با ملاحظه برخورد کنم
در ضد بی تفاوتی به خواستم اجازه دهم مهره ها رامتقارن بگیرد
بگذارد روی ستون فقرات تمام این پیچ ها و پیچیده ها یک واقعیت زیست بومی فرض شود
واعجاب دو دنده ی برآمده،دورنمای همسازی داشته باشد
کمرت فکر می کند انگشتهای من تنهاست
کمرت جهان بینی باریکی دارد
زیرا انگشتهای من آرزوهای بلندی دارد
زیرا جهان بینی تو پیچ و مهره حساسی دارد
روی دنده ی سوم تو قلنج شکسته می شود
تا دوباره عاشق دو مرد باشم همزمان،و غریزه ام به دومی را توی مراقبتم از اولی ترکیب کنم..

شعر دوم:

چقدر برنگشته ام…
راه نروم چشم پشت انگشتهای تو؟..
بر روی درازکشت با کتاب و
کوله بستن من..
در لحظه رسیدن به کوپه
صدای گام ها می آمد توی راهرو
صدای پای تو که زود رفت
نمی توان به بوی سیگارتو گفت چرا؟
از دودکش این قطار بوی سیگار تو می آید
نمی توان به عقب برگشت،تا سالن آخر دنبال تو بود
در راهرو لرزان ایستادی پشت پنجره،دود می آید داخل
کوله می افتد پایین
کتابهای پخش کف کوپه تقصیرکیست؟
چشمی که بسته است و دست می خورد به همه جا، تقصیر کیست؟!..

رد دندانهای تو ورم می کند
تقصیر انگشتهای توست،داغ می کندم
گام های لرزان توی راهرو !دنبال چه ای توی رفتن توی ایستگاههای توقف ؟
بلندی صدای چرخ چمدان و
نرمی این چشم بند؟….
تو پشت بحث های فلسفی ات توی سالن غذاخوری
پشت عینک دوربینت تنها بودی…
تو با تمام وسایلی که افتاده است کف خانه تنها بودی

برچسب ها

مطالب مشابه...

12 افکار در “دو شعر از سیده زینب اطهری”

  1. سامان سایبانی گفت:

    سپاسگذار.بسی لذت بردم

  2. مریم گفت:

    اشعار بسیار لطیف و زیبایی بود،بسیار لذت بردم.

  3. فائزه محمودزاده گفت:

    خیلی دلنشین… همیشه موفق باشی…

  4. مریم گفت:

    زینب عزیزم، اشعار بسیار لطیف و زنده ای بود بسیار لذت بردم،

  5. hanie ahmadi گفت:

    وای فوق العاده زیبا و پر محتوا بوووووود ممنون زینب جان…خیلی لذت بردم.

  6. هانیه گفت:

    اشعارت بسیار زیبا و قشنگ بود واقعا باتمام وجود لذت بردم

  7. باقر یگانه گفت:

    در شعر اول واگویه های عاشقانه هست و دست و لمس بدن معشوق و توجه به غریزه و غریزه مندی شعری داریم پویا و تاویل برانگیز گویا لمس بدن معشوق احساس های زنگی و عاشقانه و غریزه را در شاعر بیدار کرده و شاعر فقط نظم داده به این فوران غریزه مند مستولی،و زمان حال شعر نیز گویای این تپندگی ست.اما در شعر دوم که زمان ماضی نیز لحنی خاطره وار به شعر داده ما با شعر خوبی ماجه نستیم بیشتر لحن خاطره به خود گرفته شاعر باید این مسائل را مد نظر قرار بدهد

  8. باقر یگانه گفت:

    تو نوشته اولم احساس های زنانگی ست نه زنگی اشتباه تایپی ست

  9. سیده زینب اطهری گفت:

    سپاس از دوستان
    سپاس آقای یگانه

  10. سیده زینب اطهری گفت:

    سپاس از دوستان
    سپاس آقای یگانه

  11. زیبا گفت:

    سلام زینب جان
    مثل همیشه زیبا
    دلتنگت هستم

  12. سعیده آجربندیان گفت:

    درود زینب اطهری نازنین

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آرشیو سایت

بایگانی

تبلیغات