تبلیغات

کتاب روز


«جنگل آدم‌ها»


«جنگل آدم‌ها» و «شرح حاشیه» در نمایشگاه کتاب احمد بیرانوند از عرضه دو کتاب در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران توسط نشر روزگار خبر داد. به گزارش خبرنگار ادبیات و کتاب ایسنا، به گفته او، مجموعه داستان «جنگل آدم‌ها» یکی از این کتاب‌هاست. این کتاب حاصل تلاش جمعی از نویسندگان است که به صورت کارگاهی، در داستان‌هایشان اقدام به خلق دنیای حیوانات با گرایش‌های انسانی کرده‌اند. در این فضای به ظاهر تمثیلی حیوانات با بهره‌گیری از مظاهر تمدن در آثار حضور دارند. آن‌ها به دنبال تلاش‌های مدنی و شکل دادن به جامعه از هم گسیخته خود هستند. او افزود: نویسندگان این کارگاه با تدریس من به مدت چند سال است در موضوعات مختلف به پروژه‌های خلاقه می‌پردازند. همچنین چاپ دوم کتاب «شرح حاشیه» با ویرایش جدید و اصلاحات و اضافات وارد بازار نشر خواهد شد. این کتاب به تحلیل جریان‌های شعری پس از نیما می‌پردازد و نقد بعد از نیما را هم مورد بررسی قرار می‌دهد. شعر هوشنگ ایرانی، موج نو، شعر حجم و شعر گفتار از فصل‌های محوری این کتاب هستند.
آرشیو معرفی کتاب

دو شعر از فرازمهر پورافرا

دو شعر از فرازمهر پورافرا

شعر اول:پورافرا
خواب کاسه ی چشم هایش راپر کرده
سر ریز می شود
می ریزد در اتاق
می رود
تا
پذیرایی ….
که تاریکی
تیز
وارد چشم هایم می شود

آهسته
قدم می اندازم
آهسته
آهسته
خود
انتهای خودش
عمیق
که نیزه های خورشید به آن نمی رسند
در تاریکی
می شوم
آدمی
منتظر
می ماند
آنقدر که زیر پاهایش علف سبز می شود
چیزی روشن شد
– تلویزیون –
دارد فیلم می دهد
صدا
راهش را پیدا کند
تا برسد به شما
فیلم را تعریف می کنم

سربازها درختان را می تکانند
فکر می کنم درختان بلوط باشند
فشنگ های رسیده می ریزند
پیرمردی از عصای چوبیش ساقه های کوچکی جوانه زده
دارد به سمت سربازها می رود
دخترها
دور هم نشسته اند
دختری شکل پیانو زدن
روی خاک
دارد می زند
آهنگ را می بینم…….

همان جایی که ایستاده ام
می نشینم
روی علف هایی که زیر پاهایم سبز شده اند

می شد
اگر پشت کوه ها اتفاقی می افتاد …….

شعر دوم:

برف
نشسته روی سیم های خار دار
خارها
زیبا شده اند
و مرز
برفی می شود
که رد قدم ها را می پوشاند
من
مسیر رودخانه ای را دنبال می کنم
که خیال یخ بستن ندارد
دیدبانی می شود
که قدم
به قدم
قدم های خود را تعقیب می کنم
تا به کجا می رسم ؟

در خالی یک جا
داخل بطری نوشابه
ساقه ای را در آب گذاشته اند
روبه روی چکش
قرمز
زرد
آبی
پیکری می تراشند
از سنگ
کلاشینکف را
درازکشیده
کشیده اند
کنار زنی که دارد انجیل می خواند …

لوله ی فاضلاب مطمئنی اگر پیدا شد
باید بلیط بخریم
تا در گالری ها صلح را تجسم کرد ……….

 

مطالب مشابه...

2 افکار در “دو شعر از فرازمهر پورافرا”

  1. امید گفت:

    سلام و سپاس فراوان جهت زیبایی و عمق نگاهتان .

  2. مریم گفت:

    هیچم قشنگ نیست عمق نگاهتون

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آرشیو سایت

بایگانی

تبلیغات