تبلیغات

کتاب روز


«جنگل آدم‌ها»


«جنگل آدم‌ها» و «شرح حاشیه» در نمایشگاه کتاب احمد بیرانوند از عرضه دو کتاب در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران توسط نشر روزگار خبر داد. به گزارش خبرنگار ادبیات و کتاب ایسنا، به گفته او، مجموعه داستان «جنگل آدم‌ها» یکی از این کتاب‌هاست. این کتاب حاصل تلاش جمعی از نویسندگان است که به صورت کارگاهی، در داستان‌هایشان اقدام به خلق دنیای حیوانات با گرایش‌های انسانی کرده‌اند. در این فضای به ظاهر تمثیلی حیوانات با بهره‌گیری از مظاهر تمدن در آثار حضور دارند. آن‌ها به دنبال تلاش‌های مدنی و شکل دادن به جامعه از هم گسیخته خود هستند. او افزود: نویسندگان این کارگاه با تدریس من به مدت چند سال است در موضوعات مختلف به پروژه‌های خلاقه می‌پردازند. همچنین چاپ دوم کتاب «شرح حاشیه» با ویرایش جدید و اصلاحات و اضافات وارد بازار نشر خواهد شد. این کتاب به تحلیل جریان‌های شعری پس از نیما می‌پردازد و نقد بعد از نیما را هم مورد بررسی قرار می‌دهد. شعر هوشنگ ایرانی، موج نو، شعر حجم و شعر گفتار از فصل‌های محوری این کتاب هستند.
آرشیو معرفی کتاب

دو شعر از محسن عاصی (غزل پست مدرن)

محسن عاصی

شاعر، داستان نویس

تحصیلات: مهندسی مکانیک

فعالیت ها: وب نویسی، غزل پست مدرن، موفقیت در جشنواره ها

 

 

شعر اول:

« اگر در اول نمایشنامه تفنگی به دیوار آویزان باشد، این تفنگ تا آخر نمایش حتماً یک بار  شلیک خواهد کرد»   (آنتوانچخوف)

قبول کن که نه ، از ابتدا نمی دانست

که راوی ات ، ته این قصه را نمی دانست

همیشه مرگ برای تو آخرین چیز است

رُوِلوِرَت ساکت مانده ، گوشه ی میز است

دو بطری وُدکا پشت گیجی ات پیداست

چخوف نبود ، که این خنده خنده های خداست

که دود می شوی آرام ، مثل بی عاری

تمام کردن خود توی زیر سیگاری

تمام کردن این قصه ، قصه ی یک مرد

تمام کردن خود ، بعد سال ها سردرد

خیال سرخ تو در بین باوری طوسی

 رولت…و ساده ترین شکل بازی روسی

به تیر و درصدی از احتمال دل بستن

به رفتن از تو ، بدون سوال دل بستن

شبیه پایان بندی خوب و خاص شدن

تمام کردن و از زندگی خلاص شدن

دوباره گریه و سردرد بعد بیداری

دوباره زندگی و زندگی تکراری

دوباره بغض تو و راوی ات که غمگین است

چخوف بگو که چرا  قصه آخرش این است ؟

نگاه مانده  به روزی که چشم می بندی

یواش ، تلخ ، بدون صدا ، که می خندی↓

و می خزی تو در این حس خوب بی عاری

دوباره له شدنت ، توی زیر سیگاری

شعر دوم:

« خون به پا خواهد شد »

اسب های بخار در حمام

مرد، از اسب قدرت افتاده

زن ِ قدرت در انتهای خط

اسب ، از کورس سرعت افتاده

چندتا فکر خام در حمام

چندتا مرد پخته با یک زن

پای قدرت درون گِل مانده

اسب در حسرت برنده شدن

بی بخاری مرد در خانه

بی بخاری اسب در یک پیست

بی بخاری زن میان جمع

بی بخاری قدرتی که… نیست

داغی در سرش بخار شد و

فکر این اسب های بومی بود

زنِ جا مانده گوشه ی یک پیست

مثل حمام ها عمومی بود

اسب در پیست حس مردی داشت

زن ِ حمام ، خواب قدرت دید

مرد ِ خامی بخار رامی سوخت

خواب ِ حمام ِ بی بخار پرید

اسب ِ قدرت تمام بود ، تمام

مرد ِ قدرت هنوز فرصت داشت

زن به حمام رفته بود و فقط

چند اسب بخار قدرت داشت !

مرد ِ افتاده از بخار و اسب

وسط پیست ، توی مه گم بود

زنِ چشم انتظار پایانش

قسمت مرد و سهم مردم بود !

اسب از قدرت و نفس افتاد

نفس ِ آخرین مرد از زن

زنی از مردها تمام شد و

مرد ، خود را تمام کرد از زن

جسد زن به روی کاشی ها

جسد مرد در میان بخار

جسد اسب انتهای پیست

خون به قدرت رسیده بود انگار

مطالب مشابه...

21 افکار در “دو شعر از محسن عاصی (غزل پست مدرن)”

  1. فریبا مرتضایی گفت:

    به تیر و درصدی از احتمال دل بستن

    به رفتن از تو ، بدون سوال دل بستن

    شبیه پایان بندی خوب و خاص شدن

    تمام کردن و از زندگی خلاص شدن

    ■جناب عاصی سروده ی بسیار زیبایی را خواندم و لذت بردم متشکرم شاعر

  2. پای قدرت درون گِل مانده

    اسب در حسرت برنده شدن

    بی بخاری مرد در خانه

    بی بخاری اسب در یک پیست

    بی بخاری زن میان جمع

    بی بخاری قدرتی که… نیست
    سپاسگزارم برای این سروده ی فوق العاده زیبا موفق باشید شاعر

  3. مرسی محسن جان. خیلی خوب بود. شعر دوم رو هم با صدای دلنشین خودت شنیده بودم.

    دوباره گریه و سردرد بعد بیداری

    دوباره زندگی و زندگی تکراری

  4. مرسی از انتخاب شعر های خوب
    شعر اول و ارجاعات درون متنی رو خیلی دوست داشتم و انگار برام جدید بود
    این کار رو تا جایی که به یاد دارم نخونده بودم
    لذت بردم
    ممنون
    و
    چخوف بگو که چرا قصه آخرش این است ؟

  5. حبیب گفت:

    متوجه پست مدرن بودنش نمی شوم ولی شعر اول را دوست داشتم
    مرسی

  6. سلام محسن جان.شعر اول خیلی بهتر بو.د.موفق باشی

  7. هادی گفت:

    روایت موازی شهر دوم خیلی خوب بود.مرسی

  8. با سلام به شما و احترام به این سروده های مدرن و صمیمی. خصوصاً کار نخست خیلی درگیرم کرد.

  9. سلام دوست
    شعر اولت رو بسیار دوست داشتم

    شبیه پایان بندی خوب و خاص شدن
    تمام کردن و از زندگی خلاص شدن

    مانا باشی عزیز

  10. بصیر گفت:

    مرسی محسن عزیز … مرسی

  11. دارم می خوانمت محسن جان…

  12. درود محسن جان
    شعرت ها را خواندم و دوست داشتم
    البته شعر اول را بیشتر

  13. مريم دريسي گفت:

    بسیار بسیار لذت بردم از هر دو شعر

    خیال سرخ تو در بین باوری طوسی

  14. خون به پا خواهد شد.قاطع بود.لذت بردم

  15. aida گفت:

    رولت…و ساده ترین شکل بازی روسی

    به تیر و درصدی از احتمال دل بستن

    تلخ اما دلنشین،مشترک….

  16. shahrzad گفت:

    بسیااااار دوس داشتم .زیبا زیبا زیبااااا

  17. نازنین گفت:

    هر روز بی نظیر تر میشی!
    سپاس بخاطر حس تازه ای که بخشیدی

  18. سیدمهدی شفیعی گفت:

    ترجیح می دهم آدم ناپاک (حرام زاده) حکایت “پادشاه و لباس نامرئی” /هانس کریستین اندرسن/ باشم و به پادشاهان لخت صفت بخندم.

  19. نامی گفت:

    سلام.  چرا شاعران ما نمی تونن فراتر از اتاق خودشون و فراتر از این اسم بردن های باکلاس شعر بسرایند؟ چخوف چه می کنه تو این شعر؟ اصلا چرا این به شعر شبیهه  و چرا نیست؟   کافکا رفت توی شعرم  لورکا فلان کرد چخوف اینو گفت.     خب مردم  تقصیر ندارند که نمی خرند 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آرشیو سایت

بایگانی

تبلیغات