تبلیغات

کتاب روز


«جنگل آدم‌ها»


«جنگل آدم‌ها» و «شرح حاشیه» در نمایشگاه کتاب احمد بیرانوند از عرضه دو کتاب در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران توسط نشر روزگار خبر داد. به گزارش خبرنگار ادبیات و کتاب ایسنا، به گفته او، مجموعه داستان «جنگل آدم‌ها» یکی از این کتاب‌هاست. این کتاب حاصل تلاش جمعی از نویسندگان است که به صورت کارگاهی، در داستان‌هایشان اقدام به خلق دنیای حیوانات با گرایش‌های انسانی کرده‌اند. در این فضای به ظاهر تمثیلی حیوانات با بهره‌گیری از مظاهر تمدن در آثار حضور دارند. آن‌ها به دنبال تلاش‌های مدنی و شکل دادن به جامعه از هم گسیخته خود هستند. او افزود: نویسندگان این کارگاه با تدریس من به مدت چند سال است در موضوعات مختلف به پروژه‌های خلاقه می‌پردازند. همچنین چاپ دوم کتاب «شرح حاشیه» با ویرایش جدید و اصلاحات و اضافات وارد بازار نشر خواهد شد. این کتاب به تحلیل جریان‌های شعری پس از نیما می‌پردازد و نقد بعد از نیما را هم مورد بررسی قرار می‌دهد. شعر هوشنگ ایرانی، موج نو، شعر حجم و شعر گفتار از فصل‌های محوری این کتاب هستند.
آرشیو معرفی کتاب

سه غزل محض از رضا سلیمانی

kafshhaسه محض از رضا سلیمانی

غزل اول:

رگی لای دنده

 

از انعقاد رگی لای دنده می گویم

 

سکون نبض ترا زنده زنده می گویم

 

 

همیشه رو به زمین میوه ها نمی غلتند

 

من از گلوی اناری جهنده می گویم

 

 

 

چقدر آیه به سمت خدا نزول کند

 

چرا به گریه بگویم؛ به خنده می گویم

 

 

هزار معبر روشن، هزار لخته گل

 

به ناخنی که مرا پوست کنده می گویم

 

 

تهی به سمت تو آمد؛تهی به سمت تو رفت

و من میان دو هیچ از پرنده می گویم

غزل دوم:

می خواستم پرنده شوم پر در آورم
تا از دهان پنجره ها سر در آورم
آب از طناب می خورم و چرخ می زنم
سر می دهم که قافیه از سر در آورم
باران مفصل است و زنی پشت شیشه هاست
پیراهنی نمانده که دیگر درآورم
گیلاس را فشرد و دهان تو را گشود
باید از این دو دست کبوتر در آورم
عقلم نمی رسید به دیوارهای شهر

عشقم کشید روی هوا در در آورم

 

غزل سوم:

دست

 

هی دور و برم نعش صدا می افتد                       تا کار به شرح ربنا می افتد

بسیار شنیده ایم یک سیب خودش                     وقتی برسد به دست ما می افتد

اینکه سرت افتاد مسلم افتاد                             سر روی زمین نه در هوا می افتد

آنقدر به دور ماه می گردد سر                            تا چرخ زنان دست خدا می افتد

ما آدم دست دست کردن هستیم                      دستان علمدار کجا می افتد

از دست تو شمشیر به تنگ آمده بود                   هی سر که یکی، دو تا، سه تا می افتد

وقتی تو به صورت به زمین می افتی                  من بعد تمام دست ها می افتد

یعنی که تنش،پیرهنش تنگ شده                      وقتی که کسی جدا جدا می افتد

وقتی تو به شکل پر زدن می خندی                    در قهقهه های تو چرا می افتد

هر ثانیه صد هزار گنجشک شریف                     یا می پرد از سر تو یا می افتد

با دست بریده دست انداخت مرا                       من هم گذرم به کربلا می افتد   

 

مطالب مشابه...

يك ديدگاه “سه غزل محض از رضا سلیمانی”

  1. حنیف خورشیدی گفت:

    بی شک رضا سلیمانی شاعر شعرهای دیگر / در غزل است
    استواری و پایمردی او در کشف فضاهای جدید
    و حفظ ساختمان کلمات
    و ارائه ی متد جدید در زبان غزل
    او را شاعر شعر دیگر- در غزل کرده است …
    رضا شاعر درویشی ست
    هرچند در اجتماع است و پیشه ی او مهندسی اما
    ریشه ی او در هواست و شعرهای او موید و گواه ذهن و زبان تنومند اوست
    روزی غزل / او را انگونه که باید آشکار می کند
    هر چند او شکار شکاری های تیزپرواز شعر حجم و محض است که سال ها او را هدایت و حمایت می کنند …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آرشیو سایت

بایگانی

تبلیغات