رفتن به بالا
  • یکشنبه - ۸ تیر ۱۳۹۹ - ۱۲:۴۴
  • کد خبر : ۶۶۸۶
  • مشاهده :  22 بازدید
  • چاپ خبر : شعرهایی از پل الوار/‌ سام گیوراد

شعرهایی از پل الوار/‌ سام گیوراد

شعرهایی از پل الوار

به فارسی‌ سام گیوراد

پل اِلوار به فرانسوی: (Paul
Éluard) با نام اصلی اوژن-امیل-پل
گرندل (به فرانسوی: Eugène-Émile-Paul
Grindel) (زاده ۱۴ دسامبر
۱۸۹۵ – درگذشته ۱۸ نوامبر ۱۹۵۲) شاعری فرانسوی بود.

او به همراهی لویی
آراگون و آندره برتون یکی از پایه‌های اصلی جنبش شعری سوررئالیسم   بود و بعدها به عضویت کمونیست‌های فرانسه درآمد.

بسیاری از آثار او
نشان‌ دهنده‌ی وقایع مهم قرن هستند از جمله جنگ‌های جهانی، مقاومت در برابر نازی‌ها
و آرمان‌های سیاسی اجتماعی قرن بیستم می‌باشند.

۱

سیاه‌رودِ روانِ دریده‌ترین
چشم‌ها در دلتایِ شب 

از ایستادن

افتادن پلک

تن می زنِد

تا خیره‌گی مته‌وارَش

سخاوتِ سیاه

شب را از شرم‌

در لیقه‌یِ دواتِ شعرم

آب کند

۲

عشق من به تنها تنِ
خود تمناهای مرا بر بامِ لب‌هایَت به بالای آسمان رساندِه تا ستاره‌سویِ واج‌هایت،
بِوسه‌هایت،  مناسکِ شب‌هایِِ‌روشن‌مان شود

و حلقهْ‌مارِ بیدارِ بازوانَت، نشان آتشِ تسخیر است پیچیده به پنبه‌زارِ تنم تا به زلالی ازل و دوامِ ابد بمِاند دیبایِ رویایِ من

و آن دَم که تو در
بَرَم نباشی خوابِ خوابیدن می‌بینم

خواب می‌بینم که خواب می‌بینم

۳

و چشم‌هایِ او باروهای
نورَند

خوابیده در قلعه‌ی برهنِگی براقَش

مردمکانی درخشان

که به انکارِ تردید

و امکانِ ترکیدنِ بغض‌ها می‌لغزند

و در جوارِ اوست آشفتگی
هر تصویری

و در جوابِ اوست سرسامِِ
ترکش‌های عشقی

که او را در رواقِ
فراموشیِ خویش بیدار می‌دارند

شعرهایی از پل الوار

به فارسی‌ سام گیوراد

پل اِلوار به فرانسوی: (Paul Éluard) با نام اصلی اوژن-امیل-پل گرندل (به فرانسوی: Eugène-Émile-Paul Grindel) (زاده ۱۴ دسامبر ۱۸۹۵ – درگذشته ۱۸ نوامبر ۱۹۵۲) شاعری فرانسوی بود.

او به همراهی لویی آراگون و آندره برتون یکی از پایه‌های اصلی جنبش شعری سوررئالیسم   بود و بعدها به عضویت کمونیست‌های فرانسه درآمد.

بسیاری از آثار او نشان‌ دهنده‌ی وقایع مهم قرن هستند از جمله جنگ‌های جهانی، مقاومت در برابر نازی‌ها و آرمان‌های سیاسی اجتماعی قرن بیستم می‌باشند.

۱

سیاه‌رودِ روانِ دریده‌ترین چشم‌ها در دلتایِ شب 

از ایستادن

افتادن پلک

تن می زنِد

تا خیره‌گی مته‌وارَش

سخاوتِ سیاه

شب را از شرم‌

در لیقه‌یِ دواتِ شعرم

آب کند

۲

عشق من به تنها تنِ خود تمناهای مرا بر بامِ لب‌هایَت به بالای آسمان رساندِه تا ستاره‌سویِ واج‌هایت، بِوسه‌هایت،  مناسکِ شب‌هایِِ‌روشن‌مان شود

و حلقهْ‌مارِ بیدارِ بازوانَت، نشان آتشِ تسخیر است پیچیده به پنبه‌زارِ تنم تا به زلالی ازل و دوامِ ابد بمِاند دیبایِ رویایِ من

و آن دَم که تو در بَرَم نباشی خوابِ خوابیدن می‌بینم

خواب می‌بینم که خواب می‌بینم

۳

و چشم‌هایِ او باروهای نورَند

خوابیده در قلعه‌ی برهنِگی براقَش

مردمکانی درخشان

که به انکارِ تردید

و امکانِ ترکیدنِ بغض‌ها می‌لغزند

و در جوارِ اوست آشفتگی هر تصویری

و در جوابِ اوست سرسامِِ ترکش‌های عشقی

که او را در رواقِ فراموشیِ خویش بیدار می‌دارند

اخبار مرتبط


ارسال دیدگاه