تبلیغات

کتاب روز


«جنگل آدم‌ها»


«جنگل آدم‌ها» و «شرح حاشیه» در نمایشگاه کتاب احمد بیرانوند از عرضه دو کتاب در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران توسط نشر روزگار خبر داد. به گزارش خبرنگار ادبیات و کتاب ایسنا، به گفته او، مجموعه داستان «جنگل آدم‌ها» یکی از این کتاب‌هاست. این کتاب حاصل تلاش جمعی از نویسندگان است که به صورت کارگاهی، در داستان‌هایشان اقدام به خلق دنیای حیوانات با گرایش‌های انسانی کرده‌اند. در این فضای به ظاهر تمثیلی حیوانات با بهره‌گیری از مظاهر تمدن در آثار حضور دارند. آن‌ها به دنبال تلاش‌های مدنی و شکل دادن به جامعه از هم گسیخته خود هستند. او افزود: نویسندگان این کارگاه با تدریس من به مدت چند سال است در موضوعات مختلف به پروژه‌های خلاقه می‌پردازند. همچنین چاپ دوم کتاب «شرح حاشیه» با ویرایش جدید و اصلاحات و اضافات وارد بازار نشر خواهد شد. این کتاب به تحلیل جریان‌های شعری پس از نیما می‌پردازد و نقد بعد از نیما را هم مورد بررسی قرار می‌دهد. شعر هوشنگ ایرانی، موج نو، شعر حجم و شعر گفتار از فصل‌های محوری این کتاب هستند.
آرشیو معرفی کتاب

شعری از ایمان محرابی فر

شعری از ایمان محرابی فر

 

من

در دایره ای نشسته ام که به آن نگاه می کنی

از لای تونل ها و تاریکی

نزدیک می شویم

در پنجره

تصویر زنی که در ایستگاه ایستاده

 

تو

دختر شانزده ساله ای بودی

که با مرگ اسبی گریه کرد

و گوشواره هایت تکان می خورد

 

در راهی که همه

آشنا و غریبه اند

من 

تو را نمی بینم

تو

من را نمی بینی

و تمام احساسی که از ما ریخت

میان گام ها و کوچه ها

به یائسگی صبح پاییزی

یا

غروب زمستانی روزی که تو زاده شدی

پیر شد…

برچسب ها

شعری از ایمان محرابی فر

شعری از ایمان محرابی فر

 

من
در دایره ای نشسته ام که به آن نگاه می کنی
از لای تونل ها و تاریکی
نزدیک می شویم
در پنجره
تصویر زنی که در ایستگاه ایستاده

تو
دختر شانزده ساله ای بودی
که با مرگ اسبی گریه کرد
و گوشواره هایت تکان می خورد

در راهی که همه
آشنا و غریبه اند
من
تو را نمی بینم
تو
من را نمی بینی
و تمام احساسی که از ما ریخت
میان گام ها و کوچه ها
به یائسگی صبح پاییزی
یا
غروب زمستانی روزی که تو زاده شدی
پیر شد…

برچسب ها

شعری از ایمان محرابی فر

شعری از ایمان محرابی فر
به زنی کـه عـاشقم بــود

در دستـش یـک شــاخه رُز قـرمز بـود
لبخنــد میــزد
و در فضـایی خــالی غــوطه میخــورد؛

در خلأ،
جــایی بیـــن تــاریکـیـــُــ نــور دیــدمَش

مـا بـا هـم
چرخیــدیم!
چرخیــدیم!
چرخیــدیم!

از کـنــار هـم رد شـدیم

نگــاه کردیم!
نگــاه کردیم!
نگــاه کردیم!
مـا بـه هـم

جــایی در سیـاهـی
لای انگشتــان ســاعت
گــُـم شــدیم
بــا یک شــاخـه رُز زرد در دست…

برچسب ها

مطالب مشابه...

0 افکار در “شعری از ایمان محرابی فر”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آرشیو سایت

بایگانی

تبلیغات