تبلیغات

کتاب روز


«جنگل آدم‌ها»


«جنگل آدم‌ها» و «شرح حاشیه» در نمایشگاه کتاب احمد بیرانوند از عرضه دو کتاب در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران توسط نشر روزگار خبر داد. به گزارش خبرنگار ادبیات و کتاب ایسنا، به گفته او، مجموعه داستان «جنگل آدم‌ها» یکی از این کتاب‌هاست. این کتاب حاصل تلاش جمعی از نویسندگان است که به صورت کارگاهی، در داستان‌هایشان اقدام به خلق دنیای حیوانات با گرایش‌های انسانی کرده‌اند. در این فضای به ظاهر تمثیلی حیوانات با بهره‌گیری از مظاهر تمدن در آثار حضور دارند. آن‌ها به دنبال تلاش‌های مدنی و شکل دادن به جامعه از هم گسیخته خود هستند. او افزود: نویسندگان این کارگاه با تدریس من به مدت چند سال است در موضوعات مختلف به پروژه‌های خلاقه می‌پردازند. همچنین چاپ دوم کتاب «شرح حاشیه» با ویرایش جدید و اصلاحات و اضافات وارد بازار نشر خواهد شد. این کتاب به تحلیل جریان‌های شعری پس از نیما می‌پردازد و نقد بعد از نیما را هم مورد بررسی قرار می‌دهد. شعر هوشنگ ایرانی، موج نو، شعر حجم و شعر گفتار از فصل‌های محوری این کتاب هستند.
آرشیو معرفی کتاب

شعری از بنیامین پور حسن

شعری از بنیامین پور حسن

سگ لرزه ها

 

داری خودت را می تکانی توی رویاهات

از تو به جز کابوس هایت در نمی آید

خوش باورانه منتظر هستی یکی….شاید….

اما برایت حوصله , هم سر نمی آید.

 

هر روز توی آینه کم می شود از تو

هر روز بیش از روزهای پیش می میری

در حسرت آغوش هایی که حرامت شد

خود را میان بازوانت سفت می گیری.

 

از بخت بد باید میان این همه آغوش

دلخواه زن های خراب “شهر نو” باشی

آمال و رویاهای تو مشمول “تحریم”اند

ای کاش می شد یک تنه “حق وتو” باشی.

 

پیراهنت را چاک کردند و نفهمیدی

قلاده های باز یعنی گاز , آزاد است!

تا گرگ ها توی خیابان مستقر هستند

هر ایستگاهی ایستگاه “یوسف آباد” است.

 

اینجا برای پاک ماندن جای خوبی نیست

شاید”عزیز” مصرهای دیگری باشی

با اولین سوز زمستان محو خواهی شد

“گنجشک” خیسی می شوی در “حوض نقاشی”

 

گوشت پر است از هرزه گویی های شهری که….

{ــ پاشو برو گورت رو گم کن! مردک ولگرد! }

تنهایی ات را هیچ کس جدی نمی گیرد

سگ لرزه هایت را کسی باور نخواهد کرد.

 

یخ کرده ای زیر پتو , بدجور می لرزی

دیگر فشار خون تو زیر شش و نیم است

چشمت سیاهی می رود , حس می کنی مُردی

اینها همه یعنی که دیگر وقت تسلیم است !

 

فردا خبر توی تمام شهر می پیچد :

ــــ مردی میان انفجار بغض هایش مرد !

دیگر چگونه نعش خود را حمل خواهی کرد

با آمبولانسی که تو را هرگز نخواهد برد ؟!

برچسب ها

مطالب مشابه...

6 افکار در “شعری از بنیامین پور حسن”

  1. بنیامین جان
    واقعا لذت بُردم از این تصویرسازی و ریتم درست
    آفرین …

  2. م کیوان گفت:

    باسلامی گرم- قشنگ بود. بخصوص که چند بار یادی از نمادها(گنجشکک …و..)شده بود.این امرکاررا هویت بیشتری می داد. م کیوان

  3. میلادکرمی گفت:

    با امبولانسی که تورا هرگز نخواهد برد..

  4. دوست گفت:

    باز هم خیلی عالی…

  5. مهرشاد واحدی گفت:

    عااااااااالی بود

  6. شهرزاد گفت:

    محشر و بینظیر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آرشیو سایت

بایگانی

تبلیغات