تبلیغات

کتاب روز


«جنگل آدم‌ها»


«جنگل آدم‌ها» و «شرح حاشیه» در نمایشگاه کتاب احمد بیرانوند از عرضه دو کتاب در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران توسط نشر روزگار خبر داد. به گزارش خبرنگار ادبیات و کتاب ایسنا، به گفته او، مجموعه داستان «جنگل آدم‌ها» یکی از این کتاب‌هاست. این کتاب حاصل تلاش جمعی از نویسندگان است که به صورت کارگاهی، در داستان‌هایشان اقدام به خلق دنیای حیوانات با گرایش‌های انسانی کرده‌اند. در این فضای به ظاهر تمثیلی حیوانات با بهره‌گیری از مظاهر تمدن در آثار حضور دارند. آن‌ها به دنبال تلاش‌های مدنی و شکل دادن به جامعه از هم گسیخته خود هستند. او افزود: نویسندگان این کارگاه با تدریس من به مدت چند سال است در موضوعات مختلف به پروژه‌های خلاقه می‌پردازند. همچنین چاپ دوم کتاب «شرح حاشیه» با ویرایش جدید و اصلاحات و اضافات وارد بازار نشر خواهد شد. این کتاب به تحلیل جریان‌های شعری پس از نیما می‌پردازد و نقد بعد از نیما را هم مورد بررسی قرار می‌دهد. شعر هوشنگ ایرانی، موج نو، شعر حجم و شعر گفتار از فصل‌های محوری این کتاب هستند.
آرشیو معرفی کتاب

شعری از عبدالمطلب عبدالله (شعر کردی)

 

 عبدالمطلب عبدالله، شاعر و نویسنده معاصر کرد، در سال ۱۹۶۲ میلادی در شهر اربیل  – واقع در کردستان عراق- به دنیا آمده ‏است، وی یکی از شاعر و نویسندگان تأثیرگذار بعد از انقلاب ۱۹۹۱ کردستان عراق به شمارمی‏ آید.

آثار او در محافل و جشنواره‏ های ادبی همواره مطرح بوده است.

سایه آب، شعر، ۱۹۹۵

تنها آب، تنها باران، شعر ۲۰۰۰

مهمان آب، شعر ۲۰۱۰

آگاهی زبان، زبان آگاهی – پژوهش انتقادی ۱۹۹۹

نگارش خودکشی ناکامل، پژوهش ادبی ۲۰۰۶

و …

…………………

شعری از عبدالمطلب عبدالله

ترجمه: دلاور رحیمی

باد در خانه ی باد

(۱)

باد زندگی خود را

به خلع می‏ افکند و

درگاه خاطره‏ ها را

به باران برمی‏ گُشاید.

(۲)

پژواک صدای از آسمان

همچون باد, باد را تهدید کُند

اما انسان دچار می‏ شود.

(۳)

کلاهت را بردار

به گاه خواندن

باد می‏بَردش.

(۴)

میان این همه سنگ

باد

به جزر آب اُفتاد.

(۵)

می ‏رقصد نم قطره باران

گویی که باد سیاه مَست

پیمانه به پیمانه باد می‏ زند.

(۶)

زندگی آزمونی‏ست در برابر باد

می اُفتم بر چارکران خویش

چون باران.

(۷)

در خانه‏ ی باد

باد  زمان را به بازی گرفته

تا “کنون” خوشتر خودنمایی کُند.

(۸)

به کاشتن گولی به پا می‏ خیزم

بی‏ واهمه باشد از بوسه ی آب

دستش همیشه در دست باد

دلش سرشار از آدمی.

(۹)

چون باد

لباسِ باران می‏ پوشم

سرمی‏ کشم

در اوج لذت

مرزهای اندیشه را.

(۱۰)

امروز دیگر بی‏ تاقتم

باد می‏ بَردم.

(۱۱)

چیزیم نمانده است

در قفسم اندازند

از دوری باد و

از روئیای خاک.

(۱۲)

این همه آمدم

بگویمت

باد را از باد بخواه.

(۱۳)

رنگ پریده ‏ست

موج می‏زند باد

کسی به پایش نمی‏ رسد.

(۱۴)

همیشه باد می‏ آید

در این سرزمین کی به کی ست

می‏ رویم بخاطر اکنون

بخاطر خیس بوسه‏ ی باران.

(۱۵)

دلم لبریزِ غم

کسی به کسی نیست

باد به باران می دهد دلم را.

(۱۶)

در برابر همه, می‏ خواهم بگویم

زمین می‏ خورد زندگی

بدون باد.

(۱۷)

که در خیال بادم

پیری درخت و خنده‏ ی آسمان

نگرانم نمی‏ کند

بخاطر تپش باران.

(۱۸)

در این شب درنگ

گُم می شوم از وطن

باد چون فریادرسی

به حوالی آب باز می‏ گرداندم.

(۱۹)

همیشه فروتن باش

این کلامِ باد نیست

حرف سازش باد و باران است.

(۲۰)

دارد آب خیسم می‏ کند

با خنده باد

بیدار شدم

اما در اعماق آب.

(۲۱)

در چشمان باران

برق می‏زند توانِ باد

به خاطر زمان

آب می‏ گُذرد.

مطالب مشابه...

2 افکار در “شعری از عبدالمطلب عبدالله (شعر کردی)”

  1. درود بر رفیق هم زبان

  2. دلاور رحیمی گفت:

    درود بر شما رفیق

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آرشیو سایت

بایگانی

تبلیغات