تبلیغات

کتاب روز


«جنگل آدم‌ها»


«جنگل آدم‌ها» و «شرح حاشیه» در نمایشگاه کتاب احمد بیرانوند از عرضه دو کتاب در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران توسط نشر روزگار خبر داد. به گزارش خبرنگار ادبیات و کتاب ایسنا، به گفته او، مجموعه داستان «جنگل آدم‌ها» یکی از این کتاب‌هاست. این کتاب حاصل تلاش جمعی از نویسندگان است که به صورت کارگاهی، در داستان‌هایشان اقدام به خلق دنیای حیوانات با گرایش‌های انسانی کرده‌اند. در این فضای به ظاهر تمثیلی حیوانات با بهره‌گیری از مظاهر تمدن در آثار حضور دارند. آن‌ها به دنبال تلاش‌های مدنی و شکل دادن به جامعه از هم گسیخته خود هستند. او افزود: نویسندگان این کارگاه با تدریس من به مدت چند سال است در موضوعات مختلف به پروژه‌های خلاقه می‌پردازند. همچنین چاپ دوم کتاب «شرح حاشیه» با ویرایش جدید و اصلاحات و اضافات وارد بازار نشر خواهد شد. این کتاب به تحلیل جریان‌های شعری پس از نیما می‌پردازد و نقد بعد از نیما را هم مورد بررسی قرار می‌دهد. شعر هوشنگ ایرانی، موج نو، شعر حجم و شعر گفتار از فصل‌های محوری این کتاب هستند.
آرشیو معرفی کتاب

شعری از محمد کشاورز بیضایی

 شعری از محمد کشاورز بیضایی

 

آفتابی شو!

پیشکش: به دکتر عباس قدیمی قیداری

 

می­خواست از آفتاب

از زعفران و گل بابونه…

اما کشید دستی، خیال باد پیما

برآستان

    گربه ­سان

            خاطرت

قرابه ‏های خالی

پروا – نه ‏های به یاسا رسیده

خمیازه­ های انباشته

و تب،

‏       های

‏         های ممتد.

گفت:

« ای بیگانه، تعارف نکن

بنواز دست مبهوتت را!

سیلی دو­گانه­ ات را!

دیر خورده زهراب بغضم را باد

دیگر چه فرق می­ کند!

بگذار آفتاب، درون حفره ­ی تنگش

با سرفه ‏های خشک ابرها

گلاویز شود.

این زخم‏ها را میان سفره­ات بگذار

تناول کن!

خم هم به ابرو نیاور!

هرچند از خونت آسیاب‏ها بگردانند

قسمت کنند دختران دم بختت را

گفت:

« در کتابها نوشته­اند

گورستانهای ما غریبه نوازند

حتّی شاپرک‏ ها را به یاسا می‏ رسانند.»

گفت:

« ای آشنا!

بر سرم گنبدی مساز

فقط اگر دست ‏هایم را چال کردی خیالی نیست

اگر بزهای همیشه

علف‏های برآمده از خاک را

با فضله‏ هاشان، آلوده کنند.

اگر دست‏هایم را چال کردی

چشم‏هایم می­شکفند فرسنگ ‏ها را»

گفت:

« ای با همه! ای بی‏همه! ‏

دیگر نگو از آفتاب

آفتابی شو!‏ ‏

سر می­رود این شام کاذب

سر می ­کشد سپیده

پر می­شود قرابه‏ ها

آنگاه، از عطر دل انگیز صبحگاه! ‏

آفتابی…»

 

بیضا، اسفند۱۳۹۲ ه ش.

 

 

 

برچسب ها

مطالب مشابه...

2 افکار در “شعری از محمد کشاورز بیضایی”

  1. م کیوان گفت:

    زیبا بود.

  2. محسن گفت:

    جالب بود. دیالوگهای شعر برش هایی از دردهای اجتماعی و تاریخی ما بود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آرشیو سایت

بایگانی

تبلیغات