Warning: ksort() expects parameter 1 to be array, object given in /home1/avangard/public_html/wp-content/plugins/bbpress/includes/core/template-functions.php on line 316
شعری از مسعود حدادی | سایت ادبیات پیشرو ایران آوان گاردها

تبلیغات

کتاب روز


«احمد بیرانوند/نشر وزگار»


چاپ دوم کتاب شرح حاشیه با ویراست جدید در بازار نشر «شرح حاشیه» که از نقطه نظری جدیدتر، می توان آن را شرح مهم ترین جریان های شعری معاصر بعد از نیما تلقی کرد، کتابی است در خور تامل و تعمق، اثر شاعر و محقق جوان،احمد بیرانوند. اگر چه کتاب از دید مولف در ساختاری متشکل از شش فصل ارائه شده است(بررسی انواع نقد بعد از نیما،بررسی شعر نیما،شعر هوشنگ ایرانی، شعر موج نو ، شعر حجم وشعر گفتار)، اما به طور کلی می توان آن را پژوهشی موفق در سه حیطه ی نقد نظریه ها، اشعار و بیان و تحلیل مورد توجه قرار داد. بررسی مباحث نقد و تمرکز در سیر حرکت و پویایی آن در قلمرو ادبیات پسانیمایی بخشی از کتاب است که نشانگر توجه و تدقیق مولف در باب اصول و انواع نقد این دوره است که لازم و بایسته و به جا می نماید. بخش دوم بررسی اصلی ترین نظریه ها، مانیفست ها و تا حدودی نگرش های جریان های شعری اخیر و نظریات مختلف در باب آن هاست. در این بخش نیز مولف سعی کرده است بر اساس بیانیه ها نقل قول ها ی مستقیم و غیر مستقیم، مصاحبه ها و به طور کلی داده های مستقیم نظریه پردازی های هر جریان، به درک مستقیم و بلا واسطه ای دست یابد و تا حد امکان آن را دست نخورده و مونتاژ نشده ، به خواننده معرفی کند تا در نهایت بتواند در بخش سوم به بررسی تحلیل و نقد اشعار برجسته ی نمایندگان هر جریان شعری بپردازد.
آرشیو معرفی کتاب

شعری از مسعود حدادی

شعری از مسعود حدادی
روز
فاحشه ی مطلقه ی دست های من بود
پیاده روها
نقطه های تلاقی سگهای حدس
و رویا
کافی نبود برای پریدنم.
باید بیاورم
که باید بیاد بیاورم
طرح را
بعد از اندام تو:
جایی نمی رفتیم به رختخواب
حتی با حضور وهم
و شناوری
که در تو ترس بود
تو
که تاویل نمیشود با پنجره ی کوچک اتاقت
یا سرهای بریده ای که به این سطرها رها کرده ام
اما
مثل پروازهای مبهمی از گلو بگو
که از آن پنجره تا این دستها هم چیزی نیست؛
تو که تاویل نمی شود
و منع
از درختان گوشه ی دامنش
که دوست داشته بودم
به وقت قطع شدنم.
و بیاد بیاور
که آوردنم رفت به باد
تا تا خورده باشم در برگشتنی که دیگرم بود
انکارم بود
نام دیگری که در تو حلق کردم به آویزم بود
لبریز ِ مرگم به رختخواب
که بیان نمی شد
اما پیش می رفت
در هایی که بازو کرده بودیم
در سدهایی که سال کرده بودیم
در درهایی که درد کرده بودیم
و دق
که دختر است با من
می دهدم به رقص:
سینه به سینه،
آیه به آیه.
و تو مرده بودیم در مبهمی از اتاق
حالتی نبود اما هنوز به یقین
به لبی
که داشتم
تنها برای مردن
و بروز می کرد
در تابوتهای درهمی
وهم های درهمی،
آیه به آیه،
سینه به سینه
راوی به راوی مسری میشوی از سفید ِ استخوان به گلوم
به گلوله: هایِ این خالی ِ برنو
که پر میشود از حدس ها و شکهای شبانه ام
و شلیک نمی شود
اما پیش می رود
در زجری که به دار کرده ام:
دایره می شود حالا این مستطیل ِ حالا
با ضربات وهم،
ترس،
سوره به سوره
آیه به آیه شک می کنم به خودم
به زائری که نمی رسد به ضریح
به عمق ِ یک تابوت ِ تیر کشیده در تنی
و صبح که بیدار می شود
در کسی سر می کشد به طلسم
به قاب خالی پنجره ای
که سرگردان بود
میان هیچ های به هر سو
و دار
به بی نیازم می کند از جسمم
که قبر می پاشد آنقدر در من
که سایه ها برایم آفتابند؛
می روم
که سایه که رفت
برگشتنی دیگر بودم
خنده های دیگری
که می رفتند در کسی خلوت کنند با هم
با من
که برگشتن های مدام تو بودم
به گوشه ی تابوت
و “نه”

برچسب ها

مطالب مشابه...

يك ديدگاه “شعری از مسعود حدادی”

  1. مینا گفت:

    الان این شعر بود جل الخالق ادبیات ما رو به کجا کشوندن سروته نداره همش سرقت ادبی بود بند به بندش

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آرشیو سایت

تبلیغات

بایگانی

تبلیغات