تبلیغات

کتاب روز


«جنگل آدم‌ها»


«جنگل آدم‌ها» و «شرح حاشیه» در نمایشگاه کتاب احمد بیرانوند از عرضه دو کتاب در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران توسط نشر روزگار خبر داد. به گزارش خبرنگار ادبیات و کتاب ایسنا، به گفته او، مجموعه داستان «جنگل آدم‌ها» یکی از این کتاب‌هاست. این کتاب حاصل تلاش جمعی از نویسندگان است که به صورت کارگاهی، در داستان‌هایشان اقدام به خلق دنیای حیوانات با گرایش‌های انسانی کرده‌اند. در این فضای به ظاهر تمثیلی حیوانات با بهره‌گیری از مظاهر تمدن در آثار حضور دارند. آن‌ها به دنبال تلاش‌های مدنی و شکل دادن به جامعه از هم گسیخته خود هستند. او افزود: نویسندگان این کارگاه با تدریس من به مدت چند سال است در موضوعات مختلف به پروژه‌های خلاقه می‌پردازند. همچنین چاپ دوم کتاب «شرح حاشیه» با ویرایش جدید و اصلاحات و اضافات وارد بازار نشر خواهد شد. این کتاب به تحلیل جریان‌های شعری پس از نیما می‌پردازد و نقد بعد از نیما را هم مورد بررسی قرار می‌دهد. شعر هوشنگ ایرانی، موج نو، شعر حجم و شعر گفتار از فصل‌های محوری این کتاب هستند.
آرشیو معرفی کتاب

شعری از مسعود حدادی

شعری از مسعود حدادی
روز
فاحشه ی مطلقه ی دست های من بود
پیاده روها
نقطه های تلاقی سگهای حدس
و رویا
کافی نبود برای پریدنم.
باید بیاورم
که باید بیاد بیاورم
طرح را
بعد از اندام تو:
جایی نمی رفتیم به رختخواب
حتی با حضور وهم
و شناوری
که در تو ترس بود
تو
که تاویل نمیشود با پنجره ی کوچک اتاقت
یا سرهای بریده ای که به این سطرها رها کرده ام
اما
مثل پروازهای مبهمی از گلو بگو
که از آن پنجره تا این دستها هم چیزی نیست؛
تو که تاویل نمی شود
و منع
از درختان گوشه ی دامنش
که دوست داشته بودم
به وقت قطع شدنم.
و بیاد بیاور
که آوردنم رفت به باد
تا تا خورده باشم در برگشتنی که دیگرم بود
انکارم بود
نام دیگری که در تو حلق کردم به آویزم بود
لبریز ِ مرگم به رختخواب
که بیان نمی شد
اما پیش می رفت
در هایی که بازو کرده بودیم
در سدهایی که سال کرده بودیم
در درهایی که درد کرده بودیم
و دق
که دختر است با من
می دهدم به رقص:
سینه به سینه،
آیه به آیه.
و تو مرده بودیم در مبهمی از اتاق
حالتی نبود اما هنوز به یقین
به لبی
که داشتم
تنها برای مردن
و بروز می کرد
در تابوتهای درهمی
وهم های درهمی،
آیه به آیه،
سینه به سینه
راوی به راوی مسری میشوی از سفید ِ استخوان به گلوم
به گلوله: هایِ این خالی ِ برنو
که پر میشود از حدس ها و شکهای شبانه ام
و شلیک نمی شود
اما پیش می رود
در زجری که به دار کرده ام:
دایره می شود حالا این مستطیل ِ حالا
با ضربات وهم،
ترس،
سوره به سوره
آیه به آیه شک می کنم به خودم
به زائری که نمی رسد به ضریح
به عمق ِ یک تابوت ِ تیر کشیده در تنی
و صبح که بیدار می شود
در کسی سر می کشد به طلسم
به قاب خالی پنجره ای
که سرگردان بود
میان هیچ های به هر سو
و دار
به بی نیازم می کند از جسمم
که قبر می پاشد آنقدر در من
که سایه ها برایم آفتابند؛
می روم
که سایه که رفت
برگشتنی دیگر بودم
خنده های دیگری
که می رفتند در کسی خلوت کنند با هم
با من
که برگشتن های مدام تو بودم
به گوشه ی تابوت
و “نه”

برچسب ها

مطالب مشابه...

يك ديدگاه “شعری از مسعود حدادی”

  1. مینا گفت:

    الان این شعر بود جل الخالق ادبیات ما رو به کجا کشوندن سروته نداره همش سرقت ادبی بود بند به بندش

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آرشیو سایت

بایگانی

تبلیغات