Warning: ksort() expects parameter 1 to be array, object given in /home1/avangard/public_html/wp-content/plugins/bbpress/includes/core/template-functions.php on line 316
یک شعر از مهران شفیعی | سایت ادبیات پیشرو ایران آوان گاردها

تبلیغات

کتاب روز


«احمد بیرانوند/نشر وزگار»


چاپ دوم کتاب شرح حاشیه با ویراست جدید در بازار نشر «شرح حاشیه» که از نقطه نظری جدیدتر، می توان آن را شرح مهم ترین جریان های شعری معاصر بعد از نیما تلقی کرد، کتابی است در خور تامل و تعمق، اثر شاعر و محقق جوان،احمد بیرانوند. اگر چه کتاب از دید مولف در ساختاری متشکل از شش فصل ارائه شده است(بررسی انواع نقد بعد از نیما،بررسی شعر نیما،شعر هوشنگ ایرانی، شعر موج نو ، شعر حجم وشعر گفتار)، اما به طور کلی می توان آن را پژوهشی موفق در سه حیطه ی نقد نظریه ها، اشعار و بیان و تحلیل مورد توجه قرار داد. بررسی مباحث نقد و تمرکز در سیر حرکت و پویایی آن در قلمرو ادبیات پسانیمایی بخشی از کتاب است که نشانگر توجه و تدقیق مولف در باب اصول و انواع نقد این دوره است که لازم و بایسته و به جا می نماید. بخش دوم بررسی اصلی ترین نظریه ها، مانیفست ها و تا حدودی نگرش های جریان های شعری اخیر و نظریات مختلف در باب آن هاست. در این بخش نیز مولف سعی کرده است بر اساس بیانیه ها نقل قول ها ی مستقیم و غیر مستقیم، مصاحبه ها و به طور کلی داده های مستقیم نظریه پردازی های هر جریان، به درک مستقیم و بلا واسطه ای دست یابد و تا حد امکان آن را دست نخورده و مونتاژ نشده ، به خواننده معرفی کند تا در نهایت بتواند در بخش سوم به بررسی تحلیل و نقد اشعار برجسته ی نمایندگان هر جریان شعری بپردازد.
آرشیو معرفی کتاب

یک شعر از مهران شفیعی

شعری از مهران شفیعی

 

با چشم های محجوب

آفتاب می خواست

شکل ثابتی آنقدر

که خون را کاسه بود

در چشم هایش

استغاثه بود

آفتاب را

تنها در گورهای دسته جمعی

شکل آفتاب داشت

و در چشم های

چشم های خیره به خاک

-و خاک از خطاب تو

نگاه می گرفت

 

بر دست هایم می ریخت

استخوان را

در ساحت خاک

تن بود و مرده بود

وقت ناله

لای دندان

در دادن ،

جان ،

مزار داشت

کفن که نیست

بگذرد از تن

کفن از پایان

کفن از زیر کفل های ساییده

کفن از دست های تقطیع شده در شعر

کفن از خاک

-که از دست های تو

سمتِ گور می گرفت

 

آن دست ها

آن دست ها

صدا بود و راه می گرفت

از کف بر انگشت ها

گلو می گرفت

رعشه را وقت احتضار

رقص که نمی شود

گریه را

بر نت ها نوشت

کو

تا

بلند

خندید گریه را

باید

سیاه

بر گورهای دسته جمعی

تا من سیاه

بر گیسوان آویخته

سیاه کند

گوش هایِ

هایِ

تن را

وقت ماسیدن انگشت

چنگ می زند

خاک را

در آواز دشتی

می افتد

صدا می شود

-وسیم از صدای تو

حالِ سنتور می گرفت

سمتِ گور می گرفت

تن

پهلوی مرگ

شکل عور می گرفت

 

برچسب ها

مطالب مشابه...

يك ديدگاه “یک شعر از مهران شفیعی”

  1. م کیوان گفت:

    بااحترام؛ درحالیکه  قطعه معانی واندیشه خواندنی زیرپوست داشت. لیک، ارتباط کلمات و هارمون معانی ریتمی بهم خورده مکرر نشان می داد! بسی پوزش و ارزوی برازندگی درقلم___م کیوان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آرشیو سایت

تبلیغات

بایگانی

تبلیغات