تبلیغات

کتاب روز


«جنگل آدم‌ها»


«جنگل آدم‌ها» و «شرح حاشیه» در نمایشگاه کتاب احمد بیرانوند از عرضه دو کتاب در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران توسط نشر روزگار خبر داد. به گزارش خبرنگار ادبیات و کتاب ایسنا، به گفته او، مجموعه داستان «جنگل آدم‌ها» یکی از این کتاب‌هاست. این کتاب حاصل تلاش جمعی از نویسندگان است که به صورت کارگاهی، در داستان‌هایشان اقدام به خلق دنیای حیوانات با گرایش‌های انسانی کرده‌اند. در این فضای به ظاهر تمثیلی حیوانات با بهره‌گیری از مظاهر تمدن در آثار حضور دارند. آن‌ها به دنبال تلاش‌های مدنی و شکل دادن به جامعه از هم گسیخته خود هستند. او افزود: نویسندگان این کارگاه با تدریس من به مدت چند سال است در موضوعات مختلف به پروژه‌های خلاقه می‌پردازند. همچنین چاپ دوم کتاب «شرح حاشیه» با ویرایش جدید و اصلاحات و اضافات وارد بازار نشر خواهد شد. این کتاب به تحلیل جریان‌های شعری پس از نیما می‌پردازد و نقد بعد از نیما را هم مورد بررسی قرار می‌دهد. شعر هوشنگ ایرانی، موج نو، شعر حجم و شعر گفتار از فصل‌های محوری این کتاب هستند.
آرشیو معرفی کتاب

شعری از میلاد کامیابیان

 

شعری از میلاد کامیابیان

 با خون بی‌قاعده‌اش می‌آید

با قری در کمر می‌رسد به پارک‌وی

تـهران

همیشه می‌رسد به پارک‌وی

با قری هی در کمر از همیشه تا

نـهایتاً بـرسد مــعشـوق مـن با

قلبی از قـواعد و قـوافی

و هجاهای مجهول در جیبِ بارانی‌اش

با جیب بارانی‌اش

و این واج‌آرایی

چه‌قدر به او می‌آید،

با جیب بارانی‌اش. 

 

با قری در کمر از متن سر می‌زند از متن

بیرون می‌زند از سطرهای سربالا، از شـهر

می‌پیچد تا همیشه از

کمرکش یک خبر فوری با

تلّی از خون

خونِ لـوده

خونِ بی‌قاعده می‌زند بیرون از…

بر صورت پَهن بزرگ‌راهی تنه‌لش

که همیشه به صفحه‌ی حوادث پا می‌داد،

نـهایتاً پا می‌داد،

می‌زند بیرون از…

با جیب بارانی‌اش    

در مسیر لغزنده میان دو پوست.

 

به گزارش واحد مرکزیِ خبر…

«هی!

من که شعر قبلی نیستم،

بعدی‌ام؛

از این‌جا می‌روم.

 

«حالا، کاج‌های کچل شهری!

حالا منقارهای مستأصل‌تان را بیرون بکشید

حالا برف‌ها را هورت بکشید

حالا خون را، که به زورِ قوافی بند آورده بودم،

هورت هورت هورت بکشید.

 

«حالا من، که قبلی نیستم بعدی‌ام،

از همیشه همین‌جا می‌مانم تا

مثل استخوانی سفید لابه‌لای تلّی از گوشت

نهایتاً برسد مـعشوق بازیـگوش من با

آن بینیِ سربه‌هوایش

با جیب بارانی‌اش

و تاجی از افق بر سرم بگذارد

در غروبی دسته‌جمعی

که لخته می‌شود

                   زیر پل پارک‌وی.»  

مطالب مشابه...

2 افکار در “شعری از میلاد کامیابیان”

  1. سردار شمس آوری گفت:

    میلاد شاعر فحل و جانداری است . و این شعرش را هم که نخوانده بودم قبلن مدعای حرفم بگیرید .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آرشیو سایت

بایگانی

تبلیغات