تبلیغات

کتاب روز


«جنگل آدم‌ها»


«جنگل آدم‌ها» و «شرح حاشیه» در نمایشگاه کتاب احمد بیرانوند از عرضه دو کتاب در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران توسط نشر روزگار خبر داد. به گزارش خبرنگار ادبیات و کتاب ایسنا، به گفته او، مجموعه داستان «جنگل آدم‌ها» یکی از این کتاب‌هاست. این کتاب حاصل تلاش جمعی از نویسندگان است که به صورت کارگاهی، در داستان‌هایشان اقدام به خلق دنیای حیوانات با گرایش‌های انسانی کرده‌اند. در این فضای به ظاهر تمثیلی حیوانات با بهره‌گیری از مظاهر تمدن در آثار حضور دارند. آن‌ها به دنبال تلاش‌های مدنی و شکل دادن به جامعه از هم گسیخته خود هستند. او افزود: نویسندگان این کارگاه با تدریس من به مدت چند سال است در موضوعات مختلف به پروژه‌های خلاقه می‌پردازند. همچنین چاپ دوم کتاب «شرح حاشیه» با ویرایش جدید و اصلاحات و اضافات وارد بازار نشر خواهد شد. این کتاب به تحلیل جریان‌های شعری پس از نیما می‌پردازد و نقد بعد از نیما را هم مورد بررسی قرار می‌دهد. شعر هوشنگ ایرانی، موج نو، شعر حجم و شعر گفتار از فصل‌های محوری این کتاب هستند.
آرشیو معرفی کتاب

شعر و تخریب معنا (تاملی بر اشعار زنده یاد نسرین جافری)/ روح اله رویین

شعر و تخریب معنا
با تأمل بر شعر ۳۵ از مجموعه ی« رمل هندسی آفتابگردان »، سروده ی نسرین جافری
روح اله رویین

وقتی با شعری مواجه می شویم ، نخستین واکنش در مواجهه ی با آن این است که توانشی در خود بیابیم تا آن را صرفاً در خودش محاط کنیم . چه اگر گستره و ژرفای دنیای خودِ اثر ادراک شود و بتوانیم به فرا اثر و ارجاعات ذهنی خود پر و بال ندهیم ، می توانیم به معنایی احتمالی از آن شعر دست بیابیم .هم از این منظر ، شعر، هر چه از جنبه های تحمیلی اندیشه دورتر و به جهان خود برگشت داده شود ، شعریت /هنریت خود را بیش تر نمایان می کند . به همین ترتیب برای مفاهمه و مکالمه ی با آن نیز اگر بتوان پیشفرض های جنبی را کنار نهاد و فقط به شعریت آن به عنوان یک جهان در خود کامل نگریست ، می توان با آن تعامل برقرار کرد و از ارتباط ارگانیک اجزایش ، به رهیافتی تازه رسید . بی راه نیست برای روشن تر شدن بحث ، به نقد دکتر پاینده بر « نشانی » سپهری ، ارجاع دهم . پاینده پیش از تحلیل خود بر این شعر ، به نقدهای براهنی و شمیسا از آن اشاره می کند . آنان در تحلیل های خود ، به مباحث برون متنی روی می آورند و سطرهایی از شعر را از دریچه ی عرفان نگریسته به مباحث عرفانی وصله اش می کنند . حتا شمیسا با شدت بیش تری برای اثبات نظر خود به آیات قرآن و مثنوی مولوی و گلشن راز و منطق الطیر و حافظ روی می آورد . ( پاینده ، ۱۳۸۵ ) پاینده سپس در نقد خود به درستی و دقت منتقدی خلاق ، نشان می دهد که چگونه می توان از نقد فرمالیستی در جهت برساختن معنای متن از خودش ، بدون ارجاع به فرامتن ، استفاده کرد. بنابراین اگر منتقد از دریچه ی درست به شعر گوش فرا دهد ـ حالا از راه هر رهیافت انتقادی ای ـ شاید بتواند معنایی رام نشده و گریزان را فراچنگ آورد . یعنی با همان امکانات زبانی مختص و ویژه ی شعر ،همراه شده ، دنیایی را برسازد که احتمالاً از کف شاعر لغزیده و گریخته است . به عبارت دیگر ، شعر ، اگر بر چکاد شعریت ناب خود باشد ، در جهت به دست دادن معنای نهایی خود ، همواره طفره می رود و همان می شود که آدورنو با به کار گرفتن نظریه ی دریداییِ تعویق معنا در مورد موسیقی به کار گرفته است .آدورنو در بحث خود به این نتیجه می رسد که : « [موسیقی] مثل ابوالهول تماشاچی را دست می اندازد زیرا مرتباً وعده ی معناهایی را می دهد ـ و حتی گاه معناهایی هم عرضه می کند ـ که برایش در حقیقت یگانه وسیله ( در حقیقی ترین معنی کلمه ) در جهت نابود کردن معنی به شمار می رود ، و به همین دلیل در آن ها [ یعنی در معانی ] هرگز خود را نمی فرساید .» ( بووی ، ۳۶۶:۱۳۸۵ )
در شعر مدرنِ ما معدود شاعرانی ـ و باز در معدودی از شعر همین شاعرانِ معدود ـ زبان به سوی هویت موسیقایی خود ، میل کرده و جهت داده می شود. در این گونه آثار، اثری درخود کامل آفریده شده که هنگام خواندنش ، همچون گوش سپردن به یک قطعه موسیقی ، هر لحظه دستت می اندازد و در آن ، از معنایی که می خواهی به آن برسی ، محروم ات می کند. در واقع ، اثر در ساز و کار خود ، آن چنان خود ـ ارجاع می گردد که بر هیچ چیز بجز بر خودش نمی توان تمرکز کرد . یعنی در هیچ تجربه ای نمی گنجد و به آن ارجاع نمی دهد مگر تجربه ی زبانی خود .
برخی آثار نسرین جافری ، از چنین خصیصه ای برخوردارند، و در چنان فضای موسیقایی است که شعریت خود را به نمود می رسانند . از جمله ی این اشعار می توان به شعر شماره ی ۳۵ از مجموعه ی « رمل هندسی آفتابگردان » اشاره کرد . در این اثر کوتاه ، هویت شعر ، در چارچوب قرار دادنِ آن در فضای ناب موسیقایی است و اگرمعنایی بتوان از آن به دست داد ، معنایی لرزان و لغزان و گریزان خواهد بود .
اما ابتدا گوش سپردن به شعر:
نه نامی داشتم
نه خورشیدی
بندری در جان من بخار می شود
و سایه هایی لرزان
با رطوبت هجایی
در عصر تنم ریشه می دواند
نه نامی داشتم
نه خورشیدی
میان دو عقربه
چون دو لحظه ی نوری
ماه را در گلویم می چکانم
و با سه نقطه از منحنی صدایت
کسوف کاملی را دور می زنم .
آه
بیرونم از این مدار
و با آمیزه ای از جسمانی ترین کلمات
در عطر کهنه ی ستارگان می پیچم .( ۴:۱۳۷۵ـ۷۳ )
در این اثر کوتاه با هر بار خواندن، همچنان در فضایی مبهم و غریبه آشنا معلق می مانیم و نمی توان از سطرهای شعر ـ خواندن افقی شعر ـ به معنایی از آن دست یافت ، چراکه کلیت شعر ، فقط و فقط به سوی خودش است و هر ارجاعی به غیر خود را به شدت رد می کند ؛ یعنی : تنها فلشی به سوی خود. به عبارت دیگر همچون امر پیشین ـ اپریوری ـ کانت ، کاملاً مستقل از تجربه ی ما و خودِ شاعرند ، به همین خاطر در هیچ کجای ذهن ما ، نشانی ـ حتا اگر بسیار کمرنگ ـ نمی توان از آن به دست داد. همین طورهیچ نمونه یا نشانه ای از یک نوع یا شعرِ قبلی را به ذهن متبادر نمی سازد . این ویژگی در همه ی ساحات شعری آن نمود دارد ، هم در همنشینی و همزانویی واژگان با هم ، هم در فضایی که القا می کند و هم در به حاشیه راندن صدای شاعر . حال برای فهم چنین فضای شعرناکی ،چه باید کرد . به نظر می آید چنین شعر لغزانی را نتوان صرفاً از پیوند ارگانیک اعضایش به دام معنا گرفتار ساخت . اگر چه ایستانیدن شعر روبروی خود و کلیت آن را به تماشا نشستن نیز کمک اندکی در این راه خواهد کرد . به / و در جزئیات آن خیره شدن و شناور گشتن هم ، معنایش را بیش تر سلب می کند و خلأ معنایی آن را پر نمی سازد .اما همه ی این ها با هم و گوش سپردن به راویان ـ یا آن صدای غریبی که هر بند را انگار از جهان غریب دیگری برای ما می خواند ،سبب می گردندکه شعر اندکی خود را بگشاید و معنایی از آن فرا چنگمان آید .
در این شعر ، زمان دو شقه شده است میان ماضی [داشتم ] و مضارع [ بخار می شود ، می دواند ، می چکانم ، دور می زنم ، بیرونم = بیرون هستم ، می پیچم ] و هم چنین اسامی نکره و معرفه .
زمان گذشته با تکرار ـ دو بار ـ فعل « داشتم » درابتدای بند اول و دوم ، آورده شده است . این فعل ، تهی بودگی ، عدم و نیستی گذشته را در تقابل با آکندگی و پری زمان حال ، نشان می دهد . هم چنین وفور فعل های مضارع ، مخاطب را درگیر فضایی ملموس و در عین حال ناشناخته می سازند ، ملموس به سبب خود فعل ها که باعث درگیری ذهن مخاطب با فضای شعر می شود و ناشناخته به سبب زبان ویژه ی شعر و فضای بدیعش . هم چنین وفور فعل هایی که بر حال دلالت دارند ، مخاطب را درگیر فضایی از اکنون به بعد می کنند ، انگار خود مخاطب در زبان شعر سیر می کند . به عبارت دیگر ، فعل های پشت سرهمِ مضارع ، اجازه ی برون رفت از فضای شعر را نمی دهند . همین طور فعل های انتهایی هر بند ـ می دواند ، دور می زنم ، می پیچم ـ تکاپو و جستجو را به ذهن متبادر می سازند و نوعی نا آرامی و پرسمان را ایجاد می کنند .
معلق گذاشتن مخاطب با نوع به کار بردن برخی فعل ها نیز ارتباط می یابد ، به عبارت دیگر آشنایی زدایی در برخورد با فعل ها . به عنوان نمونه : عطر و رایحه همواره قابلیت منتشر شدن دارد ، اما در این اثر ، راوی ، با آمیزه ای از جسمانی ترین کلمات ، در عطر ستارگان ،منتشر می شود، گویی راوی سیال تر از عطر به نمود می رسد . این حرکت معکوس تخیل ، چنان در اوج است که بارها و بارها باید به ابتدای شعر برگشت و آن را با صدای بلند خواند و چنان خود را سبک کرد که در آن منتشر شد و پیچید هم چون منتشر شدن در رایحه ی سبک عطر .
این دو شقگی از یک منظر دیگر نیز در اثر آشکار می گردد و آن هجوم اسامی نکره و معرفه است . اسامی نکره : نامی ، خورشیدی ، بندری ، سایه هایی لرزان ، رطوبت هجایی .
و اسامی معرفه: جان من ،عصر تنم ، دو عقربه ، ماه ، گلویم ، صدایت ، این مدار ، ستارگان .
این دو مسیر متضادِ ماضی / مضارع و شناس / ناشناس ، و جریان و حرکت آن ها در طنین شعر ، سوژه ی مبهمِ انسان / الهه ی گوینده را با جهان گسترده ی در حال انکشافِ باز مبهم و تاریک را، در تقابل قرار می دهد . از این منظر ، شعر ، در فضایی لایتناهی می چرخد و می چرخد و خود را می شکوفاند و خودش توجیه آفرینش خود می شود ، چرا که« نام » و « هجا » و آغاز سخن ، همان آفرینش جهان است .
از شگرد های برجسته ی این شعر ، شنیدن آواهای متفاوت در هر بند است . به گونه ای که هر بند انگار از زبان کسی / چیزی ، به گفت می آید و در بند سوم دو راوی پیشین در صدای راوی سوم استحاله می یابند و یکی می گردند یا به هم تغییر شکل می دهند و هر کدام شبیه دیگری می گردد .
در بند نخست ،انگار زمین ، لحظه ی آفرینش خود را به گفت در می آورد و همه ی واژگان وحی گونه ی این بند ، حس مادرانه ی زمین و نیازمندی به خورشید و شکافتن سینه ی خود برای ریشه دوانیدن و سرسبزی را القا می کنند . همه ی این ها اما نخواهد بود تا وقتی که هست نشود و هست شدن همان « نام » نهادن است . نخستین هجای « نام » که ادا می شود ، مساوی با ریشه دوانیدن و بالیدن و از خود برآمدن می گردد. این گونه است که هستی نیز از نهفت ، از مستوری ، بیرون می جهد .
در بند دوم ، صدای مسلط ،انگار صدای خورشیدی است آونگ میان دو عقربه/ دو لحظه ی نوری ،خورشیدی که در کسوف کامل است . خورشیدی که بی خورشید مانده است .
در بند سوم راوی ، قدر قدرت تر از دو راوی پیشین است . قهاری که از همه ی آن چه پیش از این اتفاق افتاده ، آگاهی دارد ، الهه ای که از مدار جهان خارج است ، اما از جسمانی ترین کلمات سخن می گوید . عناصر این بند : «کلمات ، مدار و ستارگان» حضور دو بند پیشین را و دو راوی اشان را اعلام می کند .
در تمام این غریب وارگی واژه ها و عناصر در هم بافته ی شعر نسبت به هم ، ارتباط آن ها با هم در جهت آفریدن کلیت ناب شعر، برجستگی دارد . مثلاً ارتباط « نام » ، و « هجا » در بند اول ، با «منحنی صدا » در بند دوم و « جسمانی ترین کلمات » در بند سوم برجستگی دارد .
باز اما شعر هنوز هم معلق است و نامحدود و گریزان از معنا. به عبارت دیگر ، هم چون ادامه یافتن نت های موسیقی در ذهن ، این شعر پس از پایان ، باز هم تکثیر می شود و دم به دم گسترش می یابد . و این همان دست انداختن مخاطب است و تخریب مطلقیت معنا و معنای مطلق . یاد آوری می گردد که فضای مبهم و شعرینِ این اثر و آثاری از این دست ، ابهامی معمایی نیست که در آخر با ترفند های خاص بتوان بازشان کرد . حتا در این اثر خاص ، شاعر بر آن نبوده که با تصاویر شعری ، اثر را به سمت پیچیدگی جهت دهد . بلکه او در انتهای زبان و تخیل شعری اش ایستاده و زبان شعر را با اصالت ، به اوج ـ به جهان موسیقایی اش ـ رسانده است . هم از این روست که نمی توان به این است معنایش و جز این نیستِ آن دست یافت . بلکه صرفاً حدس های معنایی در آن به نمود می رسند و نمی رسند. از این جهت باید گفت کمتر شعری را می توان نشان کرد که این گونه لغزنده باشد و باز مخاطب را به صید خود ترغیب نماید . چنین صدای غریبه آشنایی ، صدای شعریت زبان است .
شاید برای پایان چنین بحثی شایسته تر از سخن رابرت اسکولز نتوان سخنی یافت ؛ یعنی آنجا که در مورد فاصله ی سخن شاعرانه و ابهام دوست داشتنی آن از غیرآن بحث به میان می آورد ، اسکولز می نویسد: « نویسنده هر قدر عناصر گفته ی خود را به واحد های غیر مبهم تجزیه کند ، هر قدر با صدای خود در باره ی مصداق هایی با ما سخن بگوید که فوراً قابل درک باشند ، با همان اندازه به محدوده های نازل تر هنر کلامی نزدیک می شود . وقتی شاعر به آسانی به عنوان گوینده قابل شناسایی باشد ، شعر به مقاله نزدیک می شود . . . » ( ۵۱:۱۳۸۳ ) و آن چه در این اثر ، واقعاً غیر قابل شناسایی است ، همان صدای شاعر است .
مآخذ:
ـ اسکولز ، رابرت ، ۱۳۸۳ ، درآمدی بر ساختارگرایی در ادبیات ، فرزانه طاهری ، تهران ، آگه ، دوم
ـ بووی ، اندرو ، ۱۳۸۵ ، زیبایی شناسی و ذهنیت ، فریبرز مجیدی ، تهران ، فرهنگستان هنر
ـ پاینده ، حسین ، ۱۳۸۵ ، نقد ادبی و دموکراسی ، تهران ، نیلوفر
ـ جافری ، نسرین ، ۱۳۷۵ ، رمل هندسی آفتابگردان ، تهران ، دارینوش

برچسب ها

مطالب مشابه...

0 افکار در “شعر و تخریب معنا (تاملی بر اشعار زنده یاد نسرین جافری)/ روح اله رویین”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آرشیو سایت

بایگانی

تبلیغات