رفتن به بالا
  • شنبه - ۱۵ آذر ۱۳۹۳ - ۰۸:۱۹
  • کد خبر : ۳۹۸۴
  • چاپ خبر : مجموعه شعر«پانتومیم»از اسرارحامدمقتدر (افغانستان)

مجموعه شعر«پانتومیم»از اسرارحامدمقتدر (افغانستان)

مجموعه شعر«پانتومیم» از اسرارحامدمقتدر (افغانستان)

 

مشخصه

گونهی اثر : ادبی«شعر»

نام : پانتومیم

خالق: اسرارحامدمقتدر«وستا»

ناشر: نشر کتاب پگاه

حروف نگار: فتانه‌حسن‌زاده

ویراستار: اخترسهیل

طراحجلد:ح.وستا

تاریخ نشر :۲۰۱۴

hamidmuqtader@gmail.com نشانیالکترونیک

 

دو شعر از این مجموعه:

دوم یک ستاره

 

هنوز از سرم نمی‌روی با دهان کشیده‌تر از

خودت از دیواری که چشمم افتاد / از تو که

دیوار٬ دیوارم می‌کردی از من از تو

و سنگین این سر نا اهل دلم را بالا می‌آورد

و روی نیم‌کت اتاق وقتی می‌خوابیدی از شب

/ بلند می‌شدم با ریسمانی که تو را آویزان

شوم از گنگ‌ست / از سرم که روی هیچ‌مردی

نیندازی‌ام

و خودم را می‌کشم / از تو دست می‌کشم پا

می‌کشم / از دخترانی که رویت را می‌گردانی

از من / و روزی کهولت این بومی‌که قرار است

من باشم دم در خواهد ماند / و درخت٬ درخت

خواهم کرد که درد هیچ‌کس را نخواهد خوابید

اصلن من یعنی پرنده یعنی سرم زیر بالی که

ندارم خواهد رفت

و تو همیشه مردی

از همیشه مردی

از گیتاری که از آن‌طرف حیاط زنی از پشت

استخوانش می‌زند / دلت را در هیچ‌طرف این

حیاط نخواهد برد

و تو مردی از جنس طولانی‌ت / که سرم را از

من از دیوار باید ببری تا دروازه تا چانه‌ی که

با مرگی خواهم زد / و تو هنوز خوابی سنگین

سنگین

من از این‌جای زمین با اطراف سفیدی که دارم

و این نیم‌کت که بوی آدم می‌دهد حرف می‌زنم

در سفیدی این شب نگرانم و چین پیشانی‌ام

را لا به لا برمی‌دارم که نجابت یعنی باید بمیری

و مردم شب قبل وقتی خوابی عمیقی از تو در

نهایت یک وحشیانه‌ات از من ریخت / تو بلند

بلند باتومت را می‌آوردی در من و من از تو از

تمام متنفرم پایت را می‌بوسیدم

و لطفن یعنی این که خواهم مرد

عه

این لب وامانده نمی‌گذارد از تو از تمام یک

مردانه‌ بگویم / و روی مردانی که دراز کشیده

بودم خمیازه‌هایت را حساب کنی / من می‌میرم

تو بزرگ نمی‌شوی

و اول ماجرا تا نیمه‌های اتاق هنوز تاریک است

تو مردی

شما بخواب


 

سوم یک ستاره

 

من از بافند‌ه‌های خیلی خیالی‌ام که تو را از

شب‌ها در رخت‌خوابم دراز می‌کنم / و خودم از

مویی که دارم سرم را می‌کشم از شانه‌ی پدریم

من یعنی باید بزایم زیر دردهایم و تو یعنی

بخوابی در خر‌هایت که هفت‌خانه آن‌طرف‌تر از

خواب بپرند از تو از من وقتی صدامان در جیب

هیچ‌کس جا نمی‌شود / وقتی که تو از خواب

برگشته باشی از نشه‌های شبانه‌ات

اصلن من یعنی درد می‌کنم از عضلاتم

از تو یعنی شاعر باشی که روی نیم‌کت

از من دراز شوی و قلیان چاق کنی /

تو از من شروع می‌شوی از همین اتاق

که چند روز بعد خواهد افتاد از سرم و من٬

تو همیشه‌ مردنی‌تر از توییم / و اصالت

ماجرا دم درازی دارد از این‌جا که شب‌ها

درست نمی‌خوابم و روزها تو نمی‌گذاری

سرم لای بالم بکنم / که زندگی حداقل

مردی باشد از تمام رویاهای تحقق نیافته‌ام

تو بلند می‌شوی و من از تو بلند می‌شوم

سرم به دیواری که نزدیک همین‌در است

می‌خورد و می‌افتم در کلماتی که رجزهایت

را می‌کشد / و ما از هم‌دوریم دورتر از تمام

زمین که ادامه‌سنگینی دارد

و تو هنوز مردی از نرینه‌های شبانه‌ات که

هیچ‌ زنی از من٬ از تو نخواهد ماند / ما دوتا

می‌شویم در عبارت یک طویل / و استخوانت

را شبی از شب‌ها در همین کوره در خواهم رفت

تو بزرگ می‌شوی از من / و من تهی

می‌شوم از شکلت

حتا از مری‌ات

تو نمردی من سرجایم هستم

و هنوز بوی نحسی از یک راهه می‌آید

و عضلاتم کرخت شده‌اند از تو که دیشب

سرم را چهار کوک انداختی

وقتی من می‌میرم

تو در من خواهی مرد / از ضربانت

از نفسی که هنوز افتاده‌ی

درست‌تر خواهی افتاد

مجموعه شعر«پانتومیم» از اسرارحامدمقتدر (افغانستان)

 

مشخصه

گونهی اثر : ادبی«شعر»

نام : پانتومیم

خالق: اسرارحامدمقتدر«وستا»

ناشر: نشر کتاب پگاه

حروف نگار: فتانه‌حسن‌زاده

ویراستار: اخترسهیل

طراحجلد:ح.وستا

تاریخ نشر :۲۰۱۴

hamidmuqtader@gmail.com نشانیالکترونیک

 

دو شعر از این مجموعه:

دوم یک ستاره

 

هنوز از سرم نمی‌روی با دهان کشیده‌تر از

خودت از دیواری که چشمم افتاد / از تو که

دیوار٬ دیوارم می‌کردی از من از تو

و سنگین این سر نا اهل دلم را بالا می‌آورد

و روی نیم‌کت اتاق وقتی می‌خوابیدی از شب

/ بلند می‌شدم با ریسمانی که تو را آویزان

شوم از گنگ‌ست / از سرم که روی هیچ‌مردی

نیندازی‌ام

و خودم را می‌کشم / از تو دست می‌کشم پا

می‌کشم / از دخترانی که رویت را می‌گردانی

از من / و روزی کهولت این بومی‌که قرار است

من باشم دم در خواهد ماند / و درخت٬ درخت

خواهم کرد که درد هیچ‌کس را نخواهد خوابید

اصلن من یعنی پرنده یعنی سرم زیر بالی که

ندارم خواهد رفت

و تو همیشه مردی

از همیشه مردی

از گیتاری که از آن‌طرف حیاط زنی از پشت

استخوانش می‌زند / دلت را در هیچ‌طرف این

حیاط نخواهد برد

و تو مردی از جنس طولانی‌ت / که سرم را از

من از دیوار باید ببری تا دروازه تا چانه‌ی که

با مرگی خواهم زد / و تو هنوز خوابی سنگین

سنگین

من از این‌جای زمین با اطراف سفیدی که دارم

و این نیم‌کت که بوی آدم می‌دهد حرف می‌زنم

در سفیدی این شب نگرانم و چین پیشانی‌ام

را لا به لا برمی‌دارم که نجابت یعنی باید بمیری

و مردم شب قبل وقتی خوابی عمیقی از تو در

نهایت یک وحشیانه‌ات از من ریخت / تو بلند

بلند باتومت را می‌آوردی در من و من از تو از

تمام متنفرم پایت را می‌بوسیدم

و لطفن یعنی این که خواهم مرد

عه

این لب وامانده نمی‌گذارد از تو از تمام یک

مردانه‌ بگویم / و روی مردانی که دراز کشیده

بودم خمیازه‌هایت را حساب کنی / من می‌میرم

تو بزرگ نمی‌شوی

و اول ماجرا تا نیمه‌های اتاق هنوز تاریک است

تو مردی

شما بخواب


 

سوم یک ستاره

 

من از بافند‌ه‌های خیلی خیالی‌ام که تو را از

شب‌ها در رخت‌خوابم دراز می‌کنم / و خودم از

مویی که دارم سرم را می‌کشم از شانه‌ی پدریم

من یعنی باید بزایم زیر دردهایم و تو یعنی

بخوابی در خر‌هایت که هفت‌خانه آن‌طرف‌تر از

خواب بپرند از تو از من وقتی صدامان در جیب

هیچ‌کس جا نمی‌شود / وقتی که تو از خواب

برگشته باشی از نشه‌های شبانه‌ات

اصلن من یعنی درد می‌کنم از عضلاتم

از تو یعنی شاعر باشی که روی نیم‌کت

از من دراز شوی و قلیان چاق کنی /

تو از من شروع می‌شوی از همین اتاق

که چند روز بعد خواهد افتاد از سرم و من٬

تو همیشه‌ مردنی‌تر از توییم / و اصالت

ماجرا دم درازی دارد از این‌جا که شب‌ها

درست نمی‌خوابم و روزها تو نمی‌گذاری

سرم لای بالم بکنم / که زندگی حداقل

مردی باشد از تمام رویاهای تحقق نیافته‌ام

تو بلند می‌شوی و من از تو بلند می‌شوم

سرم به دیواری که نزدیک همین‌در است

می‌خورد و می‌افتم در کلماتی که رجزهایت

را می‌کشد / و ما از هم‌دوریم دورتر از تمام

زمین که ادامه‌سنگینی دارد

و تو هنوز مردی از نرینه‌های شبانه‌ات که

هیچ‌ زنی از من٬ از تو نخواهد ماند / ما دوتا

می‌شویم در عبارت یک طویل / و استخوانت

را شبی از شب‌ها در همین کوره در خواهم رفت

تو بزرگ می‌شوی از من / و من تهی

می‌شوم از شکلت

حتا از مری‌ات

تو نمردی من سرجایم هستم

و هنوز بوی نحسی از یک راهه می‌آید

و عضلاتم کرخت شده‌اند از تو که دیشب

سرم را چهار کوک انداختی

وقتی من می‌میرم

تو در من خواهی مرد / از ضربانت

از نفسی که هنوز افتاده‌ی

درست‌تر خواهی افتاد

اخبار مرتبط


ارسال دیدگاه