Warning: ksort() expects parameter 1 to be array, object given in /home1/avangard/public_html/wp-content/plugins/bbpress/includes/core/template-functions.php on line 316
دو شعر از محمد حسینی مقدم(غزل پست مدرن) | سایت ادبیات پیشرو ایران آوان گاردها

تبلیغات

کتاب روز


«احمد بیرانوند/نشر وزگار»


چاپ دوم کتاب شرح حاشیه با ویراست جدید در بازار نشر «شرح حاشیه» که از نقطه نظری جدیدتر، می توان آن را شرح مهم ترین جریان های شعری معاصر بعد از نیما تلقی کرد، کتابی است در خور تامل و تعمق، اثر شاعر و محقق جوان،احمد بیرانوند. اگر چه کتاب از دید مولف در ساختاری متشکل از شش فصل ارائه شده است(بررسی انواع نقد بعد از نیما،بررسی شعر نیما،شعر هوشنگ ایرانی، شعر موج نو ، شعر حجم وشعر گفتار)، اما به طور کلی می توان آن را پژوهشی موفق در سه حیطه ی نقد نظریه ها، اشعار و بیان و تحلیل مورد توجه قرار داد. بررسی مباحث نقد و تمرکز در سیر حرکت و پویایی آن در قلمرو ادبیات پسانیمایی بخشی از کتاب است که نشانگر توجه و تدقیق مولف در باب اصول و انواع نقد این دوره است که لازم و بایسته و به جا می نماید. بخش دوم بررسی اصلی ترین نظریه ها، مانیفست ها و تا حدودی نگرش های جریان های شعری اخیر و نظریات مختلف در باب آن هاست. در این بخش نیز مولف سعی کرده است بر اساس بیانیه ها نقل قول ها ی مستقیم و غیر مستقیم، مصاحبه ها و به طور کلی داده های مستقیم نظریه پردازی های هر جریان، به درک مستقیم و بلا واسطه ای دست یابد و تا حد امکان آن را دست نخورده و مونتاژ نشده ، به خواننده معرفی کند تا در نهایت بتواند در بخش سوم به بررسی تحلیل و نقد اشعار برجسته ی نمایندگان هر جریان شعری بپردازد.
آرشیو معرفی کتاب

دو شعر از محمد حسینی مقدم(غزل پست مدرن)

محمد حسینی مقدم

متولد دیماه ۱۳۶۴

کارشناسی زبان و ادبیات انگلیسی از دانشگاه فردوسی مشهد

کارشناسی ارشد ارتباطات از دانشگاه علامه

شاعر، منتقد، مترجم

آثار:

چگونه زرافه را توی یخچال بگذاریم/ انتشارات سخن گستر ۱۳۸۸

بیداری کامل/ لیزا جی اسمیت ترجمه محمد حسینی مقدم/ نشر ویدا

بازگشت: شب هنگام/ لیزا جی اسمیت ترجمه محمد حسینی مقدم نشر ویدا

شعر اول:

کنار ماهی خونسرد، یک زن خونگرم

در آشپزخانه، توی دست یک ساطور.

درون قابلمه، دست و پای یک نوزاد

جلوی تلویزیون، نعش شوهری مغرور.

در آشپزخانه، خاطرات یک ماهی:

همیشه دور زدن توی تُنگی از کابینت.

در آشپزخانه، اولین غذای زنی

جلوی بی هیجانی ِ شوهری ساکت.

درون قابلمه، آخرین غذای زنی

درون قابلمه، دست و پای یک ماهی.

جنون ِ جا افتاده به فکر زندگی ِ …

و فکر کردن ِ به زندگی، هر از گاهی.

جلوی تلویزیون، دائماً به فکر ِ مرگ

 به فکر از خود و از دور، دورتر شدنش

جلوی تلویزیون، پیش ماهی مغرور

نشسته کنترل از راه دور، جای زنش

□□□

نشسته یک زن ِ خوشحال رو به تلویزیون

بدون دغدغه، بی غصّه، بی غم و بی درد

در آشپزخانه روی گاز خواهد پخت

درون قابلمه – باز- قاتل ِ خونسرد.

شعر دوم:

به مارک شاگال که لذت تماشای گاو را به ما آموخت و به پسران جنوب که دوستم خواهند داشت:

بدنش گاوِ بعدِ سلاخی است. بدنش گاوهای شقه شده است.

بدنش گوشتهای آویزان، بدنش قطره های قرمزِ خون

بدنش آب مانده در کرخه، بدنش آب مانده در اروند

بدنش سدّ منفجر نشده، بدنش پایه ی پل کارون

بدنش کفرگوئیِ در جمع، بدنش یک خدای ساختگی

بدنش سامری و وسوسه هاش، بدنش تا همیشه یک ملعون

بدنش مارش جنگ از رادیو، بدنش فتح سنگر بعدی

بدنش خنده های یک مجری، بدنش چرت و پرتِ بی مضمون

بدنش گاوِ استریل نشده، بدنش اعتراضِ سرخورده

بدنش دست های آلوده، بدنش سرکشیِ از قانون

بدنش حمله ای بدون هدف، بدنش اشتباهِ فرمانده

بدنش فاوِ پس گرفته شده، بدنش یک جزیره ی مجنون

بدنش یک مغازه ی بدبو، بدنش نیشخندِ یک قصّاب

بدنش دستهای یک جرّاح، بدنش شستشوی با صابون

بدنش گاوِ رفته روی مین، بدنش خونِ گاو داخل هور

بدنش یک گزارش خبری، بدنش حرف مفتِ تلویزیون

بدنش انحرافِ از معیار، بدنش ارتدادِ فکر شده

بدنش اعتراضِ بی پایان، بدنش امتدادِ سیرِ قرون

بدنش باز کردن یک زخم، بدنش گازِ استریل نشده

بدنش اشتباهِ یک دکتر، بدنش زیر خاکها مدفون

بدنش مرده های داخل شط، بدنش مرده های خارج شط

بدنش یک یگان پر از مرده، بدنش مرده ی ستون به ستون

بدنش اشکهای یا موسی۱، بدنش گریه های گاوِ سیاه

بدنش گاوِ وقتِ جان کندن، بدنش بغضِ ریخته بیرون…

۱- یا موسی نوعی گاومیش یا گاو بزرگ در اصطلاح جنوبی هاست

مطالب مشابه...

8 افکار در “دو شعر از محمد حسینی مقدم(غزل پست مدرن)”

  1. مرسی محمد عزیز
    مرسی از شعرهای عالی و متفاوت ات
    مثل همیشه از دیدن کشف سر زمین های جدید در شعرت شگفت زده شدم و لذت بردم

  2. سلام
    و
    شعر دومتون زیبا است

  3. بسیار هم خواندنی مثل همیشه
    ممنون

  4. مژگان گفت:

    سلام
    شعر اولتان زیبا بود…ولی ی مقدار ذهن مخاطبو مغشوش میکرد میدونید به نظر من شعر باید آرامش بده…حتی ی شعر معترضانه..

  5. مجتبی گفت:

    اه اه.. شیطان پرستی بود…
    هنر برای هنر که به درد نمیخوره!!!
    مثل آثار آخر عمر سالوادور دالی بود که روانپریش شده بود!

  6. عسل گفت:

    سلام ، شعر دوم مربوط به چه شخصی میشد، خیلی خوشم اومد…انگار تمام اتفاقات تاریخ رو به تصویر میکشه…

  7. مریم گفت:

    بدنش شبیه همه چی بود؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آرشیو سایت

تبلیغات

بایگانی

تبلیغات