تبلیغات

کتاب روز


«احمد بیرانوند/نشر وزگار»


چاپ دوم کتاب شرح حاشیه با ویراست جدید در بازار نشر «شرح حاشیه» که از نقطه نظری جدیدتر، می توان آن را شرح مهم ترین جریان های شعری معاصر بعد از نیما تلقی کرد، کتابی است در خور تامل و تعمق، اثر شاعر و محقق جوان،احمد بیرانوند. اگر چه کتاب از دید مولف در ساختاری متشکل از شش فصل ارائه شده است(بررسی انواع نقد بعد از نیما،بررسی شعر نیما،شعر هوشنگ ایرانی، شعر موج نو ، شعر حجم وشعر گفتار)، اما به طور کلی می توان آن را پژوهشی موفق در سه حیطه ی نقد نظریه ها، اشعار و بیان و تحلیل مورد توجه قرار داد. بررسی مباحث نقد و تمرکز در سیر حرکت و پویایی آن در قلمرو ادبیات پسانیمایی بخشی از کتاب است که نشانگر توجه و تدقیق مولف در باب اصول و انواع نقد این دوره است که لازم و بایسته و به جا می نماید. بخش دوم بررسی اصلی ترین نظریه ها، مانیفست ها و تا حدودی نگرش های جریان های شعری اخیر و نظریات مختلف در باب آن هاست. در این بخش نیز مولف سعی کرده است بر اساس بیانیه ها نقل قول ها ی مستقیم و غیر مستقیم، مصاحبه ها و به طور کلی داده های مستقیم نظریه پردازی های هر جریان، به درک مستقیم و بلا واسطه ای دست یابد و تا حد امکان آن را دست نخورده و مونتاژ نشده ، به خواننده معرفی کند تا در نهایت بتواند در بخش سوم به بررسی تحلیل و نقد اشعار برجسته ی نمایندگان هر جریان شعری بپردازد.
آرشیو معرفی کتاب

«مرد لال» داستانی از شروود اندرسون ترجمه: فرناز رحیم‌خراسانی

«مرد لال» داستانی از شروود اندرسون ترجمه: فرناز رحیم‌خراسانی

داستانی هست-نمی‌توانم بگویم-چه بگویم. داستان را تقریباً فراموش کرده‌ام. اما بعضی وقت‌ها یادم می‌آید. داستان درباره سه مرد درون خانه‌ای در یک خیابان است. اگر می‌توانستم کلمات را به یاد بیاورم، داستان را سر می‌دادم. آن را در گوش زنان و مادران نجوا می‌کردم. در خیابان‌ها می‌دویدم و بارها تکرارش می‌کردم. زبانم بی‌اختیار می‌شد و از دهانم بیرون می‌افتاد.

سه مرد در اتاق خانه هستند. یکی جوان و قرتی است. مدام می‌خندد. مرد دومی هست که ریش سفید بلندی دارد. اسیر شک است و گاهی که شک ترکش می‌کند، به خواب می‌رود. سومین مرد این داستان چشمان شروری دارد. در اتاق مضطربانه این طرف و آن طرف می‌رود و دستانش را به هم می‌مالد. سه مرد منتظرند-منتظرند.

در طبقه بالای خانه زنی هست که پشت به دیوار سایه‌روشن پنجره ایستاده است.

این اساس داستان من است و هر چه هم بدانم و ندانم در همین خلاصه شده است. به یاد دارم که مرد چهارمی وارد ساختمان شد. مرد سفید ساکتی. همه چیز به اندازه سکوت دریای شب آرام بود. گام‌هایش روی کف سنگی اتاقی که مردها در آن بودند، هیچ صدایی نداشت. مرد چشم شرور مثل آبی جوشان شد. مانند حیوان به قفس افتاده جلو و عقب می‌رفت. مرد مو جو گندمی هم اضطراب گرفت. با ریشش ور می‌رفت. مرد چهارم، مرد سفید به طبقه بالا نزد زن رفت.

زن آنجا منتظر بود. خانه چقدر ساکت بود-چقدر صدای تیک ساعت‌های اطراف بلند بودند. زن طبقه بالا بی‌قرار عشق بود. این می‌بایست خود داستان باشد. با تمام وجودش تشنه عشق بود. می‌خواست عشق به او زندگی دهد. هنگامی‌که مرد سفید ساکت نزدش رفت، به سمت او بال درآورد. لبانش نیمه‌باز بودند. لبخندی زد.

مرد سفید هیچ چیز نگفت. در چشمانش هیچ ملامت و سوالی دیده نمی‌شد. نگاهش مانند ستاره‌ها دور و سرد بودند.

در طبقه پایین مرد شرور غرولندی کرد و مثال سگ گرسنه‌ای جلو و عقب می‌رفت. مرد مو جوگندمی خواست دنبالش برود اما خسته شد و روی زمین دراز کشید و خوابید. دیگر هیچ‌وقت بیدار نشد.

مرد قرتی نیز روی زمین دراز کشید. خندید و با سبیل‌های کوتاهش ور رفت. کلمه‌ای ندارم که بگویم در داستانم چه اتفاقی افتاد. نمی‌توانم داستان را تعریف کنم.

مرد سفید ساکت می‌توانست مرگ باشد. زن مشتاق و منتظر می‌توانست زندگی باشد و در مورد دو مرد ریش‌خاکستری و مرد شرور تردید دارم. فکر می‌کنم و فکر می‌کنم اما جوابی نمی‌یابم. البته بیشتر اوقات اصلاً  بهشان فکر نمی‌کنم. دائم به مرد قرتی‌ای فکر می‌کنم که داشت در تمام طول داستانم می‌خندید. اگر می‌توانستم بشناسم، بقیه را هم می‌توانستم بشناسم. می‌توانستم تا آخر دنیا بدوم و داستانی شگفت‌انگیز تعریف کنم. دیگر لال نبودم.

چرا بی‌کلام مانده‌ام؟ چرا لالم؟

داستان شگفت‌انگیزی برای گفتن دارم که تعریف کنم ولی راهی برای بازگو کردنش، نه!

برچسب ها

مطالب مشابه...

0 افکار در “«مرد لال» داستانی از شروود اندرسون ترجمه: فرناز رحیم‌خراسانی”

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آرشیو سایت

تبلیغات

بایگانی‌ها

تبلیغات