Warning: ksort() expects parameter 1 to be array, object given in /home1/avangard/public_html/wp-content/plugins/bbpress/includes/core/template-functions.php on line 316
مه غلیظِ سوررئال/ کامران شمشیری | سایت ادبیات پیشرو ایران آوان گاردها

تبلیغات

کتاب روز


«احمد بیرانوند/نشر وزگار»


چاپ دوم کتاب شرح حاشیه با ویراست جدید در بازار نشر «شرح حاشیه» که از نقطه نظری جدیدتر، می توان آن را شرح مهم ترین جریان های شعری معاصر بعد از نیما تلقی کرد، کتابی است در خور تامل و تعمق، اثر شاعر و محقق جوان،احمد بیرانوند. اگر چه کتاب از دید مولف در ساختاری متشکل از شش فصل ارائه شده است(بررسی انواع نقد بعد از نیما،بررسی شعر نیما،شعر هوشنگ ایرانی، شعر موج نو ، شعر حجم وشعر گفتار)، اما به طور کلی می توان آن را پژوهشی موفق در سه حیطه ی نقد نظریه ها، اشعار و بیان و تحلیل مورد توجه قرار داد. بررسی مباحث نقد و تمرکز در سیر حرکت و پویایی آن در قلمرو ادبیات پسانیمایی بخشی از کتاب است که نشانگر توجه و تدقیق مولف در باب اصول و انواع نقد این دوره است که لازم و بایسته و به جا می نماید. بخش دوم بررسی اصلی ترین نظریه ها، مانیفست ها و تا حدودی نگرش های جریان های شعری اخیر و نظریات مختلف در باب آن هاست. در این بخش نیز مولف سعی کرده است بر اساس بیانیه ها نقل قول ها ی مستقیم و غیر مستقیم، مصاحبه ها و به طور کلی داده های مستقیم نظریه پردازی های هر جریان، به درک مستقیم و بلا واسطه ای دست یابد و تا حد امکان آن را دست نخورده و مونتاژ نشده ، به خواننده معرفی کند تا در نهایت بتواند در بخش سوم به بررسی تحلیل و نقد اشعار برجسته ی نمایندگان هر جریان شعری بپردازد.
آرشیو معرفی کتاب

مه غلیظِ سوررئال/ کامران شمشیری

مه غلیظِ سوررئال/ کامران شمشیری

خیلی سردم است، امکانش هست نزدیک تر بیایی تا بتوانم از حرارت مردمک هایت گرما بگیرم؟ امکانش هست آن نقابِ هدایت گری و همه چیزدانی ات را برداری و بگذاری یک دل سیر نگاهت کنم؟ لزومی ندارد از فسیل های پریکامبرین مثال بزنی که چه بر سرشان آمد. یا اینکه بشر در عصر یخبندان اول چه غلطی میکرد که نسل ماموت های نازنینِ عاشق منقرض شد. نه جانم! به من به چشم یک کاغذ لیتموسِ آبی نگاه کن که خلق شده ام برای رو دست زدن به اسیدها! که گونه هایم خیلی سریع قرمز شوند و آلارم دهند!
اصلا میدانی چیست؛ دلم میخواهد همین الان یک کلوزاپ ببندم از چشمانت و ببرم بگذارم اول فیلمم! گور پدر همه منتقدانی که قاه قاه بخندند به تکنیک مونتاژی ام. اینکه دیگر رشته تخصصی من است و به هیچکس ربطی ندارد! نمیتوانم؟ از سالوادور دالی که اوضاعم خراب تر نیست، هست؟!
به شانس اعتقادی ندارم. همینکه الان ایستاده ای آنجا پشت آن مه غلیظِ سوررئال؛ معنایش این است که حتما حضرت خدا یک چیزی میدانسته که منِ پیشانی سیاه را در این دقیقه و لحظه، مثلا با جودی آبوت محشور نکرده! نمیدانسته؟ چقدر سخت میگیری! خب آن زمان لابد فقط درخت سیب بوده که نیوتن به سرش زده جاذبه را کشف کند. ولی الان چی… بقول نمیدانم کی، خوشا به حال انارها و انجیرها که به محضِ رسیدن میترکند. اینطور هم هاج و واج نگاهم نکن که چه ربطی دارد پریکامبرین و لیتموسِ آبی به کلوزآپ و انار و انجیر! چه میدانم! خودت یکجور ربطش بده که بفهمی چه میگویم!
بیخودی هم لطفا شانه بالا نینداز که از هر چه و هر که در عمرت دیده ای سرم به زیر ترست و نجیب تر. این هذیان ها را هم بگذار به حساب زخمهای عمیقی که بر شانه دارم. وگرنه مرا چه خیالبافی های با تو! مرا چه کلوزآپ! همینقدر که سرم به کار خودم گرم باشد برای هفت پشتم کافیست. راستی نگفته بودم، سراسر اضطراب و آینه ام، سرشار از عین و شین و قاف. حتما میخندی و باز هم برایم از فسیل های پریکامبرین مثال میزنی که چه بر سرشان آمد و … .
۲۲آذر۱۳۹۳/ ده و چهل و سه دقیقه شب

برچسب ها

مطالب مشابه...

0 افکار در “مه غلیظِ سوررئال/ کامران شمشیری”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آرشیو سایت

تبلیغات

بایگانی

تبلیغات