چهار شعر جدید از شیرکو بیکسشیرکو بی کس1

ترجمه: نسیم مروت جو


درون
در ژرفنای درونم
نی لبکی محزون هست
هر سال
پاییز که می آید
آنرا بر لبش می نهد
باد در هم می پیچد و
چشم تنهایی خیس می شود و
انتظارم فرو می ریزد و
حیاط شعرم آکنده می شود
از برگ درخت!

۲۶/۱۲/۲۰۱۲

 

سیب شع

تو باید بدانی
من شاعر که چونان درخت سیب
این همه سیب شعر
برایت به بار می آورم
آنچه مرا آبیاری می کند
عشق زن است
آفتاب چشمان او و
باد حزن و شور اوست
که مرا
زنده می دارد.

۲۷/۱۲/۲۰۱۲

 

بخشایش

نسیم از گل
طلب بخشش کرد
چون
می شد آرامتر بر او بوزد!
گل از زنبور
طلب بخشش کرد
که می شد
بیشتر لپ هایش را بمکد
اما اجازه نداد!
زنبور هم از زن زنبوردار
طلب بخشایش کرد
چون از عمد نیشش نزده بود
و اشتباهی بود!
اما زن زنبوردار
رو به مردش گفت:
باید تو هم ده ها بار از من
طلب حلالیت کنی
چون امروز

مثل زنبور نر
دراز کشیده و استراحت کردی
و یک کمک کوچک هم به من نکردی!

۲۹/۱۲/۲۰۱۲

 

یک شب

آن شب
در آن بندر هراسناک
من بودم و
یک شعر بسیار کوچک
تا سحرگاه
من برای شعر
شیر بودم
گهواره بودم
او هم مرا
نوزاد شد
چراغ شد!

۲۰۱۲