Warning: ksort() expects parameter 1 to be array, object given in /home1/avangard/public_html/wp-content/plugins/bbpress/includes/core/template-functions.php on line 316
دو شعر از ابراهیم امینی (شعر افغانستان) | سایت ادبیات پیشرو ایران آوان گاردها

تبلیغات

کتاب روز


«احمد بیرانوند/نشر وزگار»


چاپ دوم کتاب شرح حاشیه با ویراست جدید در بازار نشر «شرح حاشیه» که از نقطه نظری جدیدتر، می توان آن را شرح مهم ترین جریان های شعری معاصر بعد از نیما تلقی کرد، کتابی است در خور تامل و تعمق، اثر شاعر و محقق جوان،احمد بیرانوند. اگر چه کتاب از دید مولف در ساختاری متشکل از شش فصل ارائه شده است(بررسی انواع نقد بعد از نیما،بررسی شعر نیما،شعر هوشنگ ایرانی، شعر موج نو ، شعر حجم وشعر گفتار)، اما به طور کلی می توان آن را پژوهشی موفق در سه حیطه ی نقد نظریه ها، اشعار و بیان و تحلیل مورد توجه قرار داد. بررسی مباحث نقد و تمرکز در سیر حرکت و پویایی آن در قلمرو ادبیات پسانیمایی بخشی از کتاب است که نشانگر توجه و تدقیق مولف در باب اصول و انواع نقد این دوره است که لازم و بایسته و به جا می نماید. بخش دوم بررسی اصلی ترین نظریه ها، مانیفست ها و تا حدودی نگرش های جریان های شعری اخیر و نظریات مختلف در باب آن هاست. در این بخش نیز مولف سعی کرده است بر اساس بیانیه ها نقل قول ها ی مستقیم و غیر مستقیم، مصاحبه ها و به طور کلی داده های مستقیم نظریه پردازی های هر جریان، به درک مستقیم و بلا واسطه ای دست یابد و تا حد امکان آن را دست نخورده و مونتاژ نشده ، به خواننده معرفی کند تا در نهایت بتواند در بخش سوم به بررسی تحلیل و نقد اشعار برجسته ی نمایندگان هر جریان شعری بپردازد.
آرشیو معرفی کتاب

دو شعر از ابراهیم امینی (شعر افغانستان)

ابراهیم امینی

ناآرامی و بیقراری چاشنی لهجه­ های ست که ظهر تابستان بلخ را یاداور می شود. جوان است و جویای نام، بیشتر روز و شبش را در همین خاک دامن­گیر -گاه در کابل و گاه در بلخ- گذرانده است، بیش از پیش عاشقی­اش را در غزل به تماشا نشسته تا دیگر قالبهای نو و پسانو . طراوت غزلش هم از سرچشمه­ های برفگیر بامیان نشانی دارد هم از نونویسی هم­ عصرانش در آنطرف مرز، مستی و بیقراری نه از او جدا میشود نه می خواهد که لحظه ای اینگونه باشد. رابطه­اش با تاک­های کهن دیرین است، چشمان شهلایش گواه من است و هم نفس درنگ­های شاعرانه اش. در آفرینش­ هایش همان گونه که زندگی می­کند، زندگی می­کند؛ بومی گرایی نه تنها در کاربرد واژگان که در فضاسازی، لحن و ساختار زبانش پی رنگ متفاوتی خلق کرده است. بسیار می­ سراید ولی این امر زیبای و حلاوت کارش را متاثر نساخته است. تا حال چهار مجموعه شعر از او در قفسه­ های کتاب فروشی کابل، بلخ، مشهد و تهران… دیده­ ایم. “حلقۀ زلف یار” اولین تجربۀ او و دوستانش در باهم بودن های انجمنی در بلخ است که تنها به این قناعت نکرد و تشکلات متعددی را گاه با نشریاتی که بیانگر حال و فضای ادبی شان بود را تجربه کرد. چندی است که از بلخ به کابل آمده تا پایتخت نشینی را بیش از پیش بیازماید اگر این شهر و آب و تابش مجال این لذات را از او دریغ نکند. ابراهیم امینی متولد تموز ۱۳۶۶ “چمتال” بلخ است و چند سالی است که زندگانی را کنار خانواده اش با صدای پرهام فرزندش روز و شب می کند.

آفرینش ها:

 «وقتی هوای چشم ترا مه گرفته بود» سال چاپ، ۱۳۸۶ ناشر؛ انجمن فرهنگی ظهیر الدین محمدبابر

«نوشته ام که خط بزنی» سال چاپ، ۱۳۸۷، ناشر؛ حلقه فرهنگی «زلف یار»

«گریه در گودال» سال چاپ ۱۳۸۹ ناشر؛ انجمن قلم افغانستان

«زخم زیبایی» سال چاپ، ۱۳۹۰ ، ناشر؛ موسسه فرهنگی دردری

شعر اول:

دست از تو می شستم کف صابون پر از خون بود

پیش اناری گریه کردم خون پر از خون بود

وارد شدم در زنده گی یک زن زیبا

جادستی دروازه از بیرون پر از خون بود

بی دست و پا در بی سرانجامی رها بودم

لب های (دشت لیلی) مجنون پر از خون بود

خانه گریز روستای کوچکت بودم

در دامنت باغ گلاباتون پر از خون بود

زن های بسیاری شریک قصه ام بودند

شب های بسیاری دل خاتون پر از خون بود

××

یک جمله هم در وضع من شادی نیاورده است

دیدی از آغاز غزل، مضمون پر از خون بود

شعر دوم:

بر روی تاقم چند پاکت قرص تسکین است

غلتیده ام روی اتاق و پرده پایین است

آن شاخۀ مشکوک پشت شیشه یادم هست

به قول فرخزاد: “شاید زنده گی این است!”

وقتی دهانم مثل زخمی باز می ماند

وقتی زبانم تکه یی از طعن و توهین است

وقتی که سم می گریم و خاشاک می خندم

باید بگویی: “مرد بدبخت است، بدبین است”

مخلوطی از خون و خیانت هاستم اما

در کام مرگ این طعمۀ شوریده شیرین است

پیراهن من گور سیاری است، می بینی؟

می دانی، این شب ها دلم دارالمجانین است

در حلقه های حیله های دود می پوسم

دیگر برایم مصرف مشروب سنگین است

مطالب مشابه...

4 افکار در “دو شعر از ابراهیم امینی (شعر افغانستان)”

  1. مرسی مرسی رفیق افغان من

    دعوتمون کن بیایم افغانستان پیشت

  2. بسیار زیبا موفق باشی عزیز

  3. میتراسا گفت:

    پیش اناری گریه کردم خون پر از خون بود…

    موفق باشی دوست

  4. سید سرله حسینی گفت:

    مرسی دوست من کارزیبایی بود خیلی خوشحال میشم بامادرارتباط باشین ممنون

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آرشیو سایت

تبلیغات

بایگانی

تبلیغات