رفتن به بالا
  • شنبه - ۷ شهریور ۱۳۹۴ - ۰۸:۳۱
  • کد خبر : ۴۵۹۹
  • چاپ خبر : شعری از ان سکستون ترجمه: مهرداد شهابی

شعری از ان سکستون ترجمه: مهرداد شهابی

شعری از ان سکستون ترجمه: مهرداد شهابی

Her kind –

I have gone out, a possessed witch,
haunting the black air, braver at night;
dreaming evil, I have done my hitch
over the plain houses, light by light:
lonely thing, twelve-fingered, out of mind.
A woman like that is not a woman, quite.
I have been her kind.

I have found the warm caves in the woods,
filled them with skillets, carvings, shelves, closets, silks, innumerable goods;
fixed suppers for the worms and the elves:
whining, rearranging the disaligned.
A woman like that is misunderstood.
I have been her kind.

I have ridden in your cart, driver,
waved my nude arms at villages going by,
learning the last bright routes, survivor
where your flames still bite my thigh
and my ribs crack where your wheels wind.
A woman like that is not ashamed to die.
I have been her kind.

– چنین زنی –

همه جا سرک کشیده ام
ساحره¬ای تسخیر شده
که آسمان تاریک را در بر گرفته
و شب ها بی پرواتر است
با رویاهای پلیدی در سرم
از روی تک تک خانه های محقر گذشته ام
چراغ بعد از چراغ
منِ تنها
منِ دوازده انگشتی
منِ مجنون
چنین زنی چندان شباهتی به یک زن ندارد
و من چنین بوده ام

غارهای گرم درون جنگل را یافته ام
و آن ها را پرکرده ام
با دیگ، اشیاء منبت کاری شده، قفسه، گنجه، لباس¬های ابریشمی و بی¬شمار خرت و پرت دیگر
برای کرم ها و اجنه شام درست کرده¬ام
و غُرغُر کنان، به هم ریختگی¬ها را مرتب کرده¬ام
چنین زنی را نمی توان درک کرد
و من چنین بوده ام

من سوار گاری تو بوده ام
و با بازوان برهنه ام
برای دهکده¬هایی که از کنارشان می¬گذشتیم
دست تکان می¬دادم
و آخرین راه های نجات را می¬آموختم
تا رستگار شوم
آن جا که شعله هایت
هنوز ران¬های مرا می سوزانند
و دنده هایم
زیر چرخ های تو ترَک برمی دارند
چنین زنی شرمی از مرگ ندارد
و من چنین بوده ام

شعری از ان سکستون ترجمه: مهرداد شهابی

Her kind –

I have gone out, a possessed witch,
haunting the black air, braver at night;
dreaming evil, I have done my hitch
over the plain houses, light by light:
lonely thing, twelve-fingered, out of mind.
A woman like that is not a woman, quite.
I have been her kind.

I have found the warm caves in the woods,
filled them with skillets, carvings, shelves, closets, silks, innumerable goods;
fixed suppers for the worms and the elves:
whining, rearranging the disaligned.
A woman like that is misunderstood.
I have been her kind.

I have ridden in your cart, driver,
waved my nude arms at villages going by,
learning the last bright routes, survivor
where your flames still bite my thigh
and my ribs crack where your wheels wind.
A woman like that is not ashamed to die.
I have been her kind.

– چنین زنی –

همه جا سرک کشیده ام
ساحره¬ای تسخیر شده
که آسمان تاریک را در بر گرفته
و شب ها بی پرواتر است
با رویاهای پلیدی در سرم
از روی تک تک خانه های محقر گذشته ام
چراغ بعد از چراغ
منِ تنها
منِ دوازده انگشتی
منِ مجنون
چنین زنی چندان شباهتی به یک زن ندارد
و من چنین بوده ام

غارهای گرم درون جنگل را یافته ام
و آن ها را پرکرده ام
با دیگ، اشیاء منبت کاری شده، قفسه، گنجه، لباس¬های ابریشمی و بی¬شمار خرت و پرت دیگر
برای کرم ها و اجنه شام درست کرده¬ام
و غُرغُر کنان، به هم ریختگی¬ها را مرتب کرده¬ام
چنین زنی را نمی توان درک کرد
و من چنین بوده ام

من سوار گاری تو بوده ام
و با بازوان برهنه ام
برای دهکده¬هایی که از کنارشان می¬گذشتیم
دست تکان می¬دادم
و آخرین راه های نجات را می¬آموختم
تا رستگار شوم
آن جا که شعله هایت
هنوز ران¬های مرا می سوزانند
و دنده هایم
زیر چرخ های تو ترَک برمی دارند
چنین زنی شرمی از مرگ ندارد
و من چنین بوده ام

اخبار مرتبط


ارسال دیدگاه