رفتن به بالا
  • سه شنبه - ۱۳ تیر ۱۳۹۱ - ۱۶:۲۴
  • کد خبر : ۴۹۸
  • چاپ خبر : شعری از کیانا برومند(شعر آزاد)

شعری از کیانا برومند(شعر آزاد)

کیانا برومند جاوید/ ۱۳۶۴

نقاش/شاعر

آثار در دست انتشار:

مجموعه شعر: به استناد زنی که منم

مجموعه شعر: به هرما

خــــــارجی

کشتارگاه نامش نبود

با زُخم ِ دائم خون

 نه خطی اتوماتیک

سرها جدا

بال ها جدا

 ران و سینه  و ساتور .

دستش را گرفته بود ،بلند می شدم .لباس که می پوشید  در خیابان بودم/ /  

به لهجه ی حیران

ترانه ای در من می مرد

 به لحن موسمیِ  بادهای  هیرمند

هورامان

حرّا

پس از کجا می آمدم من ؟

 که سهراب نوشدارویت نشد تنم!

به سینه فشرده بود

بلوط ِ وحشی موهایش را نه

نه برکه ی شیرین ِتنش

که بر حافظه می تاخت

تنها بر جلد های شومیز  عرق می کرد  زمختی بندهایش

و هوا بسته بود

 و پرنده بسته بود

و صعود ها همه شوم

/سرهمی ِ  زرد می مالیدند به تیرهای سیمانی تا  اتصالات ناممکن… /

 صدای سوهان می آمد

صدای کوبیدن حروف بر کاغذ

   کلیشه کشیدن از مرکب خون

 و بوق ممتد مرگ در دهان زندگی

چرخی ها—چاقوها — جنده ها —چاقوها —شاعر ها —چاقوها —پرسه زن ها —چاقوها

___    __    __     __    __    __    __     __    __    __   

چرخی ها—چاقوها — جنده ها —چاقوها —شاعر ها —چاقوها —پرسه زن ها —چاقوها

و پیاده شده ای حالا

لوکیشن قنداق هاست

زنجیر و ضد شورش و باروت

کولیان :

 آتش  و اسفند و دود

بوی قی و قیر …

و هنوز می توانست نام خیابانی باشد

اگر دهان سربی ِ باد نمی سوخت

چپِ سینه ام نمی سوخت

خون بر شومیزهای خیس

نمی سوخت

 

داخـــــلی

همکف /نیمه تاریک /نمور

درست بر حنجره ی باد

وقتی خیابان دریا ست

اندام ها

صداها

شلیک ها

ضجه ها

خم میشود

گوش می خواباند به برش های صدا

و موج عوض می کند

 روی طوفان

گلو صاف می کند کسی آن طرف

 شنوندگان عزیز

امروز مورخه ی درد

به گزارش  خون باد های نمک سود

 و وزیدن های چهار جهت

و به استناد سالهای سیاه

که یوزپلنگ است در رگ هایتان

خانم ها !

آقایان !

 لبهایش  را دوخته زندگی

نیمه باز

حیرت زده

دهان باز کنید

کام می گیرد مرگ از شما

نیمه تاریک

ضجه ها در گنگ

بلند می شود

سلانه سلانه

خط های آبی پیژامه در نمور

روی میز

جیغ ممتد سمعک

کنار وزوز رادیوی جیبی

 

کیانا برومند جاوید/ ۱۳۶۴

نقاش/شاعر

آثار در دست انتشار:

مجموعه شعر: به استناد زنی که منم

مجموعه شعر: به هرما

خــــــارجی

کشتارگاه نامش نبود

با زُخم ِ دائم خون

 نه خطی اتوماتیک

سرها جدا

بال ها جدا

 ران و سینه  و ساتور .

دستش را گرفته بود ،بلند می شدم .لباس که می پوشید  در خیابان بودم/ /  

به لهجه ی حیران

ترانه ای در من می مرد

 به لحن موسمیِ  بادهای  هیرمند

هورامان

حرّا

پس از کجا می آمدم من ؟

 که سهراب نوشدارویت نشد تنم!

به سینه فشرده بود

بلوط ِ وحشی موهایش را نه

نه برکه ی شیرین ِتنش

که بر حافظه می تاخت

تنها بر جلد های شومیز  عرق می کرد  زمختی بندهایش

و هوا بسته بود

 و پرنده بسته بود

و صعود ها همه شوم

/سرهمی ِ  زرد می مالیدند به تیرهای سیمانی تا  اتصالات ناممکن… /

 صدای سوهان می آمد

صدای کوبیدن حروف بر کاغذ

   کلیشه کشیدن از مرکب خون

 و بوق ممتد مرگ در دهان زندگی

چرخی ها—چاقوها — جنده ها —چاقوها —شاعر ها —چاقوها —پرسه زن ها —چاقوها

___    __    __     __    __    __    __     __    __    __   

چرخی ها—چاقوها — جنده ها —چاقوها —شاعر ها —چاقوها —پرسه زن ها —چاقوها

و پیاده شده ای حالا

لوکیشن قنداق هاست

زنجیر و ضد شورش و باروت

کولیان :

 آتش  و اسفند و دود

بوی قی و قیر …

و هنوز می توانست نام خیابانی باشد

اگر دهان سربی ِ باد نمی سوخت

چپِ سینه ام نمی سوخت

خون بر شومیزهای خیس

نمی سوخت

 

داخـــــلی

همکف /نیمه تاریک /نمور

درست بر حنجره ی باد

وقتی خیابان دریا ست

اندام ها

صداها

شلیک ها

ضجه ها

خم میشود

گوش می خواباند به برش های صدا

و موج عوض می کند

 روی طوفان

گلو صاف می کند کسی آن طرف

 شنوندگان عزیز

امروز مورخه ی درد

به گزارش  خون باد های نمک سود

 و وزیدن های چهار جهت

و به استناد سالهای سیاه

که یوزپلنگ است در رگ هایتان

خانم ها !

آقایان !

 لبهایش  را دوخته زندگی

نیمه باز

حیرت زده

دهان باز کنید

کام می گیرد مرگ از شما

نیمه تاریک

ضجه ها در گنگ

بلند می شود

سلانه سلانه

خط های آبی پیژامه در نمور

روی میز

جیغ ممتد سمعک

کنار وزوز رادیوی جیبی

 

اخبار مرتبط


ارسال دیدگاه


یک دیدگاه برای “شعری از کیانا برومند(شعر آزاد)”

  • سلام .من اشعار زیادی را میخونم و به شعر و شاعری هم علاقه دارم .نظرم در مورد شعر نو این هست که شعر باید شیوا و رسا و بلیغ باشه و خواننده از آن لذت ببره .متاسفانه این در اشعار خانم برومند کمتر دیده میشه و به نظر رگه هایی از افسردگی و در جاماندگی و گاهی تقلید از شعرای دیگه به چشم میخوره .سوال من از ایشان این هست که آیا خودشون معنی و مفهوم شعر خودشون را می فهمند و در کل می دانند برای چه شعر می گویند ؟استفاده از کلمات خاص و اصطلاحات تخصصی رشته هنر دلیلی بر زیبایی شعر نمیشه کماکان که بسیاری از مردم اصلا با این اصطلاحات آشنایی ندارند و مطمئنا در فهم آن دچار گیجی میشوند این هم نمیشود که بگوییم ایشان برای مخاطب خاص شعر می گویند . شعر در عین سادگی بایستی لطیف و دلنشین باشه که در اشعار ایشان این لطافت مشاهده نمیشه .