نقد پیشرو
کد خبر : 2399
سه شنبه - 12 شهریور 1392 - 08:36

مختصری درباره ی زبان و شعر: سردار شمس آوری

مختصری درباره ی زبان و شعر

سردار شمس آوری

 

 

زبان یک هنر اجتماعی است ، بدین مفهوم که کاربست اصلی زبان در ارتباط و مفاهمه با انسان هاست ، بدون زبان و بازی های زبانی ، جامعه ی انسانی به شکل وسیعی در تماس و ادامه ی حیات اجتماعی اش دچار مشکلات فراوانی است (پیش از به وجود آمدن آواها و اصوات هم زبان بدن و اشاره و زبان تصویر گری بوده که کنش و واکنش های انسانی در یک جامعه را جهت می داده است) ، پر واضح است که هر چه زبان در میان اعضای یک جامعه ی زبانی ابزارهای بیشتری داشته باشد و قواعد و کاربست های آن جامعه فراخ تر باشد ، ارتباط و مفاهمه سر و شکل سیستماتیک تری می گیرد و زبان را از یک امر ذهنی و خصوصی به سمت امری عمومی تر و عینی تر سوق می دهد و صد البته جهان و پدیده های علمی ، فرهنگی و اقتصادی در جهان با چنان شتاب و سرعتی در حال تغییر و تبدیل هستند که همیشه امکانِ شرایطی برای تسریع در روند نحو زایشی و معنا زایشیِ منطبق با آنها نیست و از این رو زبان را در هر جامعه ی زبانی که در نظر بگیریم هیمشه میل و فقدان هایی برای تفسیر و تبدیل شدن به امر ذهنی و خصوصی در خود دارد . ” کاربرد ها و استفاده های متنوع از زبان به طور طبیعی به وجود آمده اند . قواعد آنها نیز مطابق با نیازهای واقعی زندگی انسان ها وضع و تثبیت گشته اند هر چه قدر این زندگی نیز متنوع تر و متفاوت تر باشد ارتباطات لازم برای گذران این زندگی نیز متنوع تر و مختلف خواهند بود و بالطبع استفاده و کاربرد زبان نیز بسیار متنوع و متفاوت خواهد بود ، به همین دلیل ویتگنشتاین می نویسد که : ” تصور کردن یک زبان به معنی تصور کردن شکلی از زندگی است” .

در عرصه ی هنر ، زبان به فراخور امکاناتی که هنرمند برای ارائه و عرضه در اختیار دارد اشکال متفاوتی به خود می گیرد چنان که در موسیقی با نت ها ، در نقاشی با خطوط ، در ادبیات با کلمه و در سینما با ترکیبی از تمام اینها بیان گری آغاز می شود و ارتباط و مفاهمه بین اثر و مولف و مخاطبش به جریان می افتد . آنچه در این بین وجه اشتراک اینها و قابل تامل است ویژگی برجسته ی زبان یعنی تصویر دهی زبان به پدیده هایی خارج از زبان است به نحوی که تمام جملات ، اظهارات ، خطوط و آواها ، تجربیات شخصی مولف یا مخاطب را تصویر می کنند و وجود تفسیر های گوناگون هم از وجود جامعه های زبانی متفاوت با خواستگاه ها و قواعد زبانی مختلف است که به وجود می آید . مثلن در اینکه تا چه حد کمیت و کیفیت یک ذهن ،  تربیت و تجربه های معنا مدارانه اش با ذهنی دیگر دارای تبیین و ایضاح های متفاوتی است منجر می شود به اینکه در برداشت هایشان از یک تابلو یا یک قطعه ی موسیقی یا درامی داستانی کیفیت و کمیت های معنایی متفاوتی به دست آورند .  

در شعر و ادبیات از آن جهت که نه مهم ترین بل تنها ابزار موجود برای بیان گری و مفاهمه زبان است ، ۱ : توجه به قواعد و بازی های زبانی و نیز پرورش مدام آنها ۲ :  رسیدن به اوج درک و دریافت از وضع زبانی قابل دفاع برای اثر ۳ :  تساهل و تسامح با مضمون و مخاطب و همزمان حفظ شخصیت ادبی ۴ : بالا بردن امکانات زایشی نحو و معنا و در عین حال نگه داری سلامت روانی و اجتماعی زبان ، از مهم ترین وظایف ادیب_هنرمند است که باید در فدایی ترین شکل ممکن برای ارتقای اثر خلاقه اش به اینها میل داشته باشد . شاعری که زبان را صرفن چون حمالی برای معنا به کار می بندد یا برعکس تمام دریچه های ارتباط و مفاهمه را برای دستگیری از مخاطبش میبندد وقیح ترین جنایت ادبی را در حق شعرش انجام داده . کشنده تر آنکه شاعر_هنرمندی بخواهد یا مدعی باشد که بی استفاده های خاصی از زبان می تواند اثری خلق کند که ویژگی های یک اثر خلاقه ی هنری داشته باشد ، شکی نیست که در مرتبه ی اول قدرت کیفی و کمی فکر و شناخت فلسفی اش از زبان و شعر زیر سئوال می رود و بعد از این تامل باید پرسید که مگر هویت یک متن چیزی غیر از زبان است که بخواهیم با فراروی از هویت اش متن_گفتاری دیگر گونه تولید کنیم؟

زبان هویت متن است و متقابلن متن هم یک هویت زبانی است . در هر نوع و دسته از متونی که می بینیم (چه علمی باشد چه ادبی چه تئوری چه دلنوشته ای صرف) حضور و غلبه ی لایه ی صوری زبان ضروری است و حتمی . صرف وجود فیزیک زبان با خود انتقالی را دارد از معنا یا نامعنا مابین آنکسی که گفته یا نوشته و آنکسی که خوانده یا شنیده .

حال اگر برای یک لحظه بخواهیم زبان را خارج از متن تحلیل کنیم به یکی از ویژگی های بارز زبان ناگزیریم که واضح تر دقت کنیم و آن وجود سه لایه ی سازه ای در زبان است به این شرح ۱ : لایه رو بنایی یا همان ساخت صوری زبان ، اجزای فیزیکی زبان ۲ : لایه معنایی زبان ، شخصیت ظاهری زبان ، ادراک اولیه از ساخت صوری زبان ۳ : لایه ی فلسفی زبان ، شخصیت درونی زبان ، ادراک غایی از تقاطع زمان با معنا و ساخت زبان . (در اینجا ذکر این نکته ضروری می نماید که وجود این سه لایه در زبان را با اتکا به نظریات فرگه و نیز صرفن بیرون از متن می توان قائل بود که در درون متن این سه لایه و زمان چنان در هم تنیدگی و تو در تویی دارند که به هیچ وجه نمی توان آنها را از هم جدا و به شکل بالایی تحلیل کرد) . خوب اکنون با قرار دادن این نظریه در نقطه ی اتکای بررسی و نیز مد نظر قرار دادن اینکه هیچ متن_گفتاری را بدون زبان نمی توان تصور نمود بیایید خیل شعر ها و دلنوشته های مکتوب و موجود ِفیس بوکی و غیر فیس بوکی و شاعران و کارت پستال نویسان مشهور و غیر مشهور را باز خوانی کنیم . مطمئنن نتایج حاصله در باز خوانی اینها ملغمه ای از نتایج زیر خواهد بود : الف _ هستند شاعران(یا ناشاعرانی) که صرفن از لایه ی اول یا همان لایه ی صوری زبان استفاده می کنند که نتیجه اش تولید شعرها(یا ناشعرهایی) خواهد بود با ساختار های زبانی عجیب و غریب و گاه حتی زیبا و قابل تامل و پر از بازی های زبانی پیچیده و تکراری و تازه و در نهایت خالی از هر نوع معنا و ادراک و اندیشه گی که بتواند وضعیتی فکری _ اجتماعی را به اجرا در بیاورد یا نه . شعرها(یا نا شعرهایی) که در افراطی گری های دهه ی هفتاد به صورت عام و در اندک موج بازی های دهه ی هشتاد به صورت خاص ، گاه و بی گاه شاهدش بودیم نقب خورده ی چنین رفتاری اند با زبان . ب _ هستند شاعران (یا ناشاعرانی) که صرفن از لایه ی دوم زبانی یعنی لایه ی معنایی استفاده می گیرند و به همان اتکا می کنند و نتیجه اش تولید شعرها(یا ناشعرهایی) خواهد بود خالی از تکنیک های نگارشی و نحوی و پر از تصویر سازی های (گاه حتی زیبای) عینی تک_تاویلی و اکثرن فاقد اندیشه گی های عمیق و نیز اکثرن مشغول باز تولید روابط عاشقانه ی طبقه ی بورژوازی شهری هستند و حداکثر گاه گاهی تنه می زنند به بازنمایی مشکلات اجتماعی و سیاسی و … بدون اینکه از امکانات رایج شعری به شکل سیستماتیک بخواهند استفاده کنند . این دسته از آثار را در مجموعه واکنش هایی که به جریان شعری سرشار ، غنی و زاینده ی دهه ی هفتاد شد را بسیار می بینیم مخصوصن در شعر شاعرانی که عمیقن درگیر چه نوشتن هستند تا چطور نوشتن که بازنمایی کارهایشان را به وفور در دهه ی هشتاد و در فضاهای مجازی و غیر مجازی کنونی می توان بازیافت کرد . ج _ هستند شاعران(یا ناشاعرانی) که صرفن از لایه ی سوم یعنی لایه ی فلسفی زبان بهره می گیرند و نتیجه ی کارشان تولید شعرها(یا نا شعرهایی) هست که مانند دسته ی قبلی خالی از تکنیک های نگارشی و نحوی و سازه ای است و پر از تصاویر یا فضاهایی (گاه حتی زیبای) ذهنی گنگ و پیچیده است شبیه به مغلق گویی و عرق ریزی های بی حاصل داداییست ها و معمولن از امکانات رایج شعری هم کمترین استفاده ها را دارند .

 اما حقیقت این است که آنجا که شعر اتفاق می افتد _ و شعر و حقیقتن شعر _ مخاطب به شدت با متن_گفتاری رو به رو است که معمولن از هر سه لایه و حداقل از ترکیبی از لایه ی صوری با دو لایه ی دیگر نهایت استفاده های اجرایی و تکنیکی و معناشناسانه را می برد ، با اضافه کردن عناصر زمان و اندیشه به اثرش . اینکه شعر حمال معنا باشد یا درگیر زایش های زبانی و نحوی و نگارشی باشد  به خودی خود چیز بدی نیست به شرطی که قبلن آن دست انداز های زبانی و آن فضاهای سازه ای و اجراهای سیستماتیک معنایی یا روبنای را به متن گفتار خودش اضافه کرده باشد . وجود واجب سه عنصر مهم در یک اثر برای تولید شعر را به هیچ وجه نمی شود نادیده گرفت و آن اندیشه زبان و اجراست . و نیز فراموش نشود جهان های معنایی ِ درون _ شعری خود افق ها و گستره ها و جوامع و قوانین خرد گریز خاص خود را دارند و اثری که بخواهد درگیر وارد کردن چیزی خارج از شعر به شعر باشد اولین قدم اشتباه را برداشته است . چرا که دقیقن برعکس است این شاعر است که باید شعرش را به جهان های بیرون از شعر بکشاند .