رفتن به بالا

خاک را به چالنگی بسپارید

. . . . خبر کوتاه بود و پر دریغ. نام‌های بسیاری برای رفتن آمده‌اند. مردی که بسیار می‌دانست اما به سادگی سخن می‌گفت و فروتنانه کلمات را دوست می‌داشت، از میان شعر به سوی ماه پرکشید. . احمد بیرانوند مراسم خاکسپاری هوشنگ چالنگیآبان ماه ...


پیشخوان

  • نمایی بسته به شعر رضا خان‌بهادر و دفتر “هوش خون” (نشر مهر و دل) / یادداشتی از رضا روزبهانی

    . . . دهانی از اسم به صورت تنهایی جا مانده است و تنهایی تنها یاد نمی‌گیرد زبان خودش را روی اشیا بچرخاند تا تنهاییِ دیگرش را پیدا کند . (از متن کتاب هوش خون) . یگانه شدن آدمی در هر امری جزء ناچیزیش به استعداد و کلیتش به تلاش و استمرار او بستگی دارد. این یک قاعده‌ی کلی‌ست که هنرمند هم از آن مستثنا نیست. اگرچه هنرمند این مساله‌ی ممتاز شدنش به مراتب و مراحلی پیوسته و ...
  • خاک را به چالنگی بسپارید

    . . . . خبر کوتاه بود و پر دریغ. نام‌های بسیاری برای رفتن آمده‌اند. مردی که بسیار می‌دانست اما به سادگی سخن می‌گفت و فروتنانه کلمات را دوست می‌داشت، از میان شعر به سوی ماه پرکشید. . احمد بیرانوند مراسم خاکسپاری هوشنگ چالنگیآبان ماه ...
  • شعـــــــرآزاد/ کیوان قادری، محمد نیازی، حسین کریمی، طلایه رویایی

    . . . . (بیا تا جنازه‌های‌مان بدَویم) . . می‌توانم طوری صدایت کنم که تفنگ‌ها همه بی‌صدا شوند سربازان روی‌شان را برگردانند طوری که دیگر جنگ تمام شود و این خاورمیانه‌ی لعنتی را که به دنبالت‌ زیر پا گذاشته‌ام، نفسی بکشد سرهای بریده بر نرده‌های میدان‌گاه «موصل» به جنازه‌هاشان برگردند و بکارت دخترانِ شنگالی به حجله‌ی آرزوهای‌شان می‌توانم طوری ...
  • شعر دیگر(اندوه نور)/ حسین خلیلی، مهدی یزدی و هلیا رهنمایی

    . . . . 1 (…) تن می زنم به ابر و در سینه ام _ داغ نم نم باران یک روز مه گرفته است آنهمه نیست شکوفا تر از همیشه بود که باکی‌م نیست گریه کنم برای تو می‌گفتم به آسمان چه رنگی بیاویزیم که دوسترک داشتی پیشانی ام پیله ی شکافته باشد پس نقابی برای چهره های تو به خط دایره ها بریده ام سرنوشت _ مرگ‌ِ تازه بزاید. 2 (…) درآن باد كه جسم به سمتِ تصعيد می‌رود ...
  • شعر آزاد/ دانیال آزرده، فاطمه احمد زادگان و محمد کریمی (کارگاهی)

    . . . صنوبر به اسماعیل خویی . شب نجوای ست و سیاهی فریاد ، بدین گونه راهی نیست سوی آن ستاره که در تردید ِ غلتیدن از نردبان ِ شبخون است . ستاره خابیده ای شاعر ، شعر شهود ِ تُست بر ظلمات ِ بیدرکجایی که رقص خونین ت کلام عاشقان ست . شب است و غریو ِ بی شکوه ِ پچپچه وار ِ دشمن ِ دشنه بر دست که بُریده ست پرده ی صبح و صبح سکوت پرندگانی مرده . نجوای ست شبانه و نای ِ ...
  • شعر کوردی/ نگاهی گذرا و ژورنالیستی به سیمای شاعری بازآمده

    . . . کیوان قادری شاعر و نویسندە در سال ۱۳۵۹ در یکی از محلە های قدیمی شهر سنندج متولد شد. وی فعالیت‌های هنری‌اش را از سال 1379 و شعر خوانی در انجمن جوان آغاز کرد و همزمان بە عنوان ادیتور و دیزاینر در هفتە‌نامەهای سنندج مشغول بە کار بود و دبیر صفحه فرهنگی و هنری چند هفته نامه را نیز برعهده داشت. قادری با درک و شناخت و بودن در وضعیت تحولات و تجارب شعر کوردی و به ...
  • شــــعرآزاد/ شعر بلند « پیوسته : ها » از بهزاد بهادری و شعری از دکتر نصرت مسعودی

    . . . . . . « پیوسته : ها » به پیوست یک                     تلخ                           چقدر است ... مظنه کنید ! از آن گذار تا این گذر چه بسیار    نامردم ،  دُمی بسته‌­اند­ ها!  بر معنی  تفتیش    که دستم    ترسید    لرزه ...
  • شعــــــــر دیگر(اندوه نور)/ سارال رویین، مارال اقبالی وابراهیم جعفری‌شهنی

    . . . . (شکل های مصور آب) خزه های ازلی_ابدی مرغان دلاور دریا بر فراز حوض به سخره ی هرزگی شر-آب ها آب های پهناور در شب شراب به روز تکوین عضلات بشری! و چشم هایش برای افروختن آتش آموختن عشق از جراحت کینه در هفتمین روز اندوه از کدام زاویه دمید که مقتول برادر شدیم؟ _ (جا که گرمی شفق زانوان مرا افراشت برای در آغوش تو آوردن ، نبض را تپش تهی از توش و توان را ) این ...

آخرین یادداشت ها