رفتن به بالا

  • کلمه/ شعری از احسام سلطانی

    کلمه/ شعری از احسام سلطانی کلمه وسعت دیدم رفته بود از دیدم و شب را با آخرین حرف‌ها خورده بودم و ساعت با عقربه‌ها ور می‌رفت حتما که حساب نمی‌شد بکنی با موهات از فکر و ذکرت زده بودی بیرون و شب حرف‌ها را... با عقربه‌ها سر برده بودی حساب نمی‌شد بکنی که بالا لا لا‌ها که که مگر کجای مو‌ها ریخته بود جایی! با ساعاتی طولانی. راه، دور سرم به جاهای مختلفی ...