رفتن به بالا

شعـــــــرآزاد/ کیوان قادری، محمد نیازی، حسین کریمی، طلایه رویایی

. . . . (بیا تا جنازه‌های‌مان بدَویم) . . می‌توانم طوری صدایت کنم که تفنگ‌ها همه بی‌صدا شوند سربازان روی‌شان را برگردانند طوری که دیگر جنگ تمام شود و این خاورمیانه‌ی لعنتی را که به دنبالت‌ زیر پا گذاشته‌ام، نفسی بکشد سرهای بریده بر نرده‌های میدان‌گاه «موصل» به جنازه‌هاشان برگردند و بکارت دخترانِ شنگالی به حجله‌ی آرزوهای‌شان می‌توانم طوری تجسم‌ات کنم که تمام این مهاجرین، با همه‌ی پرندگان به مرزهای تن ِتو بازگردند بی‌آنکه ...


پیشخوان

  • شعـــــــرآزاد/ کیوان قادری، محمد نیازی، حسین کریمی، طلایه رویایی

    . . . . (بیا تا جنازه‌های‌مان بدَویم) . . می‌توانم طوری صدایت کنم که تفنگ‌ها همه بی‌صدا شوند سربازان روی‌شان را برگردانند طوری که دیگر جنگ تمام شود و این خاورمیانه‌ی لعنتی را که به دنبالت‌ زیر پا گذاشته‌ام، نفسی بکشد سرهای بریده بر نرده‌های میدان‌گاه «موصل» به جنازه‌هاشان برگردند و بکارت دخترانِ شنگالی به حجله‌ی آرزوهای‌شان می‌توانم طوری ...
  • شعر دیگر(اندوه نور)/ حسین خلیلی، مهدی یزدی و هلیا رهنمایی

    . . . . 1 (…) تن می زنم به ابر و در سینه ام _ داغ نم نم باران یک روز مه گرفته است آنهمه نیست شکوفا تر از همیشه بود که باکی‌م نیست گریه کنم برای تو می‌گفتم به آسمان چه رنگی بیاویزیم که دوسترک داشتی پیشانی ام پیله ی شکافته باشد پس نقابی برای چهره های تو به خط دایره ها بریده ام سرنوشت _ مرگ‌ِ تازه بزاید. 2 (…) درآن باد كه جسم به سمتِ تصعيد می‌رود ...
  • شعر آزاد/ دانیال آزرده، فاطمه احمد زادگان و محمد کریمی (کارگاهی)

    . . . صنوبر به اسماعیل خویی . شب نجوای ست و سیاهی فریاد ، بدین گونه راهی نیست سوی آن ستاره که در تردید ِ غلتیدن از نردبان ِ شبخون است . ستاره خابیده ای شاعر ، شعر شهود ِ تُست بر ظلمات ِ بیدرکجایی که رقص خونین ت کلام عاشقان ست . شب است و غریو ِ بی شکوه ِ پچپچه وار ِ دشمن ِ دشنه بر دست که بُریده ست پرده ی صبح و صبح سکوت پرندگانی مرده . نجوای ست شبانه و نای ِ ...
  • شعــــــــر دیگر(اندوه نور)/ سارال رویین، مارال اقبالی وابراهیم جعفری‌شهنی

    . . . . (شکل های مصور آب) خزه های ازلی_ابدی مرغان دلاور دریا بر فراز حوض به سخره ی هرزگی شر-آب ها آب های پهناور در شب شراب به روز تکوین عضلات بشری! و چشم هایش برای افروختن آتش آموختن عشق از جراحت کینه در هفتمین روز اندوه از کدام زاویه دمید که مقتول برادر شدیم؟ _ (جا که گرمی شفق زانوان مرا افراشت برای در آغوش تو آوردن ، نبض را تپش تهی از توش و توان را ) این ...
  • شــعر بدون مرز/ از توماس کلینگ، روزه آوسلندر و زابینا نائف به قلم حامد عرفان

    . . . . توماس کلینگ در سال 1957 به گیتی پاگذاشت .او با انتشار اشعارش که سویه مدرنیستی داشت به شهرت رسید.او دو جایزه مهم ارنست یاندل و جایزه ادبی شهر دوسلدورف را از آن خود ساخت.کلینگ در چهل و هفت سالگی در دورماگن آلمان در سال 2005 درگذشت. رقص مرگ برلین شکل 1 مردان اصیل نزد من اعتبار دارند به سان امیر زاده با شمشیر حکومت می کنند در رخت مندرس خود با شکوه و جلال ایستاده ...
  • معرفی کتاب« ازهای است» اثر سریا داوودی‌حموله/ نگاه الهام عیسی‌پور به «الفبای گورکن‌ها» اثر هادی کی‌کاووسی/ «مانند چوپان و صحرا»اشعار بهمن کرم‌الهی به اهتمام کیانوش کشوری

    . . . «ازهای است» مجموعه شعر«ازهای است» به قلم سریا داودی حموله، از طریق انتشارات مهر و دل(تهران) منتشر شده است. علاوه بر حوادث و اتفاقات اجتماعی، مضامینی نظیر عشق، مرگ، انسان، طبیعت،فلسفه، اسطوره و تاریخ... دستمایه‌ی شاعر قرار گرفته است. سریا داوودی حموله یک شعر از این مجموعه را با هم می‌خوانیم: خاورمیانه ام  ادامه ی هر زنی به من می رسد  زیبایی ام ...
  • اشعاری از دکتر نصرت الله مسعودی و یادداشتی بر حیات رندانه‌ی کلماتش

    . . 1 چشم آیینه را می بندم رسما به کاهدان زده ام تا با رسنی سپید که زندانی ِ گردان ِ قویی مرده بود است کسی را که در من ترانه می خواند حلق آویز کنم. پاهای من کارشان از کفن ِ شکوفه ها وُ بوی تند ِ کافور وُ چلوار چنان گذشته است که خود تیزی تبر ِ خود اند. بگذار پیش از رسیدن به کاهدان به اندازه ی یک لحد برای تو گریه کنم و به وسعت ِ یک گورستان برای خودم. به دلت نیفتد این بغض من ...
  • شعر آزاد/ساره سکوت، الناز آفاق، مژگان معدنی (کارگاه)

    . . . رفتار عصبی صبح ام در ادامهء شب می آیم از ظلمات بنویسم و بروم و تا به خون می رسم اسم های زیادی دارم در ذهن و زخمهای روان روی روانم شکنجه های سفید ساعتهای طولانی ست که رنج، پاهای شاخه شاخهء بسیارش را در حفره های کوچک حلقوم پنهان کرده در سرفه های شعر (در لخته های این کلمات )، از آن زنی که باردار سرِ دار می رود باید بنویسم و لکنت تحملم اما نمی گذارد. ســــــاره‌ ...
  • شعر دیگر/ (اندوه نور) هادی عالیپور، پریماه اعوانی، مهدی شکارچی

    . . . آنجا که ایستاده‌یی دشت‌های دیوانگی‌وُ آب‌های‌معطر‌ به‌ تو می‌رسند زیبایی‌اند در بزم رگ‌هات! اینک که ذرات‌ شادند ُپُرز‌خاک در پیچ‌ِ گیسویی‌‌ِ‌ی‌خورشید وُ نام‌َ‌ت را چشیده‌مَ، سراسر این جیغِ نَم را. گُذر نور بر گلو سرازیر وَرم رگ‌ها از دیده در شفاعت آبی ِ‌نمْ/گیراست. اینک که مشتاقم به شعبده‌ی نور؛گیرام * عقیق صورت و معطر گیسوان صورت‌های ...
  • شعر دیگر(اندوه نور)/شیرین رستگارپور مهدی شجاعی، نسیم عسکری

    . . «رشن» تو؛ «واژ» نخستی گمارده بر راوی تا در زِل چشم های م هر بیت این ناسروده تابوتی شود از سکوت هجاها مهاد واج ها و سماط واژه ها من؛ «چامه» بر باد موسم پیدایی در تلاشی از هر بند که خورشید نیمروزَش به اغوای آغوش زاج پسِ غروبی دیرینه برنخاسته تا بر بُنچه ی افق؛ مشق نقطه های مشکین جامه بر زوزه ی خطی شکسته در آینه وعده ی رشن بدهد از هلال باختر «شمیده هزار دور ...

آخرین یادداشت ها